کد خبر : 21757

مهره های سوخته

به‌گزارش بوشهر۲۴،«آدمی ظنین،مثل رضاشاه که حتی از هوایی که استنشاق می‌کند هراسان است، از نفوذ من می‌ترسد و خیال می‌کند که برکناری‌ام منجر به ظهور عکس‌العمل شدید در کشورهای خارجی خواهد شد و در داخل نیز زمینه انقلابی را فراهم خواهد ساخت. انقلاب به نفع من؟ ابدا... شاه ظنین خیال می‌کند که بقایای حزب ایران نو که من پایه‌گذارش بودم و او از ترس چنین روزی آن را منحل ساخت ممکن است هسته و قدرت مرکزی داشته باشد و به کمک و حمایتم برخیزد.»

این عبارات جملات اولین وزیر دربار رضاخان پس از خلع و در حصر و به حکایت اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس می باشد. 

انگلیسی که در سوم اسفند 1299 برای روی کار آوردن افسر دون پایه و بدون نام و نشانی چون رضاخان میرپنج که حافظ منافع و ابزار دستیابی به سرمایه های کشور ایران بود سنگ تمام گذاشت و برای رساندن او به تخت سلطنت چیزی کم نگذاشت، چرا باید روایتگر هراس و وحشت رضاخان در مواجهه با غرب و کشور های خارجی باشد؟

در تاریخ پدید آمدن دولت ها و سلسله های مختلف بر اساس شرایط داخلی کشور و جایگزین کردن نظام سیاسی تضعیف شده ، ناتوان در اداره سرزمین و یکپارچه کردن سرزمین و استفاده از توانایی های بالقوه سیاسی و اجتماعی حاکمیت کشور تا دوره قاجار رسم نبود. اما بعد از اواسط دوره قاجار، در یکی از قراردادهای ایران و روس، بندی آمد که به حمایت روس ها از جانشینی فرزندان عباس میرزا مربوط می شد. 

این نقطه در واقع اولین رد پای دخالت بیگانگان در حمایت از پادشاه ایران بود.

این نقطه تاریک در حکومت کشور ایران شکافی را ایجاد کرد که در نهایت باعث شد حاکیمت کشور به دو قدرت روس و انگلستان وابسته شود و تمام اختیارات و تمامیت کشور از دست برود، آن هم در زمانی که کشور های مختلف وارد عصر پیشرفت می شدند، ما آرام آرام درون منجلاب استثمار وارد می شدیم و در این باتلاق هر روز فروتر می رفتیم. 

هنگامی که روس و انگلیس در قرارداد 1915، ایران را بین خود تقسیم کرده بودند مصادف شد با انقلاب اکتبر که باعث شد روسیه برای مدتی خود را از تحولات منطقه ای کنار بکشد و انگلستان که بوی خون به مشامش خورده بود و کسی را حامی منافع ایران نمی دید و مدتی بود که قصد دست درازی به منابع کشور و انحصار ایران را داشت، با قرارداد 1919 رؤیای تحت الحمایه شدن ایران و گسترش امپراطوری خود را این بار در خاورمیانه دنبال می کرد.

این راه چیزی نبود که بتوان یک شبه آن را طی کرد .

خسارات وارده، هزینه های مالی سنگین و دشمنی های احتمالی ارزش آن را نداشت که انگلستان به یکباره  پا پیش بگذارد پس به تدریج ناچار به روی کار آوردن دولی همسو و همگام با منافع خود با رویکرد سلطنتی در منطقه شد.

اما آیا واقعا رضاخان همان مهره قابل اعتنایی بود که انگلیس در آن زمان به او نیاز داشت و یا اینکه سرمایه گذاری اشتباهی بر روی یک افسر دون پایه کرده بود و در قماری شرکت کرده بود که می توانست به ناگاه کلیه منافع انگلستان را تحت الشعاع قرار دهد؟ 

مهره های قابل اعتماد انگلستان و جاسوسان بدون مرز انگلیس پس از بررسی های همه جانبه و دراز مدت دست بر روی رضاخان میرپنج گذاشته بودند و خیلی زود هم علم بر ترس و زبونی او پیدا کرده بودند ولی آنگونه که پیداست رضاخان به واسطه بله قربان گویی و ترس ذاتی که از غرب داشت همان بازوی قابل اتکای انگلیس بود.

آنگونه که تاریخ روایت کرده  رضاخان در گام اول در میدان عمل جا زد چیزی نمانده بود که کار دست انگلیسی ها دهد و اگر که سیدضیاء نبود این مهره ی بدون اختیار، همان اول راه و قبل از رسیدن به  تهران پا به فرار گذاشته بود.

 نکته حائز اهمیت اینجاست که رضا خان از همان اول با سبیل چرب شده و جیره و مواجب تن به این میدان داد و اگر پول های سید ضیاء و انگلیسی ها نبود حتی در کودتا هم شرکت نمی کرد و این نشان می دهد از همان اول میخ تابوت را بر بی اختیاری کوبیده بود و حتی درکی از ایدئولوژی و اهمیت کودتا هم نداشت.

 رضاخان بر اساس گفته بسیاری از همراهان و نزدیکان مانند تقی زاده از اختلال شخصیت پارانوئید رنج می برده و این اضطراب و ترس درونی، خود عامل قتل و ترور های فراوان در دوره حکومت او بود و وی توانایی تحمل و نگه داشتن فرد قوی و با نفوذ کنار خود را نداشته در حدی که از ترس و دلهره حتی در همان شب کودتا هم با دوستان خود پشت قرآنی را امضا کردند که یکدیگر را به قتل نرسانند و این خود گواهی بر مدعای ماست.

رضاشاه از همان دوران حکومت؛ فردی سرکش و مستبد بود که البته برخی از رفتارهای وی ریشه در دوران کودکی او داشت. 

عمده ترین ویژگی رضا خان قبل از رسیدن به سلطنت، رفتارهایی آمیخته با فرهنگ غیردینی همچون هرزگی و یا عیاشی بود، که این نوع رفتار بعدها در دوران سلطنت وی و در برخورد با مردم و گروههای خاص نیز پدیدار شد. 

از مصادیق مهم سوء اخلاق رضاشاه می توان به سوءظن، فحاشی، بدرفتاری و عدم اعتماد وی حتی به نزدیک ترین اطرافیانش اشاره نمود. 

رضاخان به شدت نسبت به اطرافیان خود به خصوص کسانی که نقش مهمی در به قدرت رسیدن وی داشتند، بدبین بود. این نوع سوءظن که خود را به شکل رفتارهای تند و سختگیرانه نشان می داد، باعث شد تا بسیاری از دوستان و حامیان وی از قدرت برکنار و یا توسط وی کشته و شکنجه گردند. رفتار خصمانه رضاشاه در حدی بود که گفته می شد برخی از وزرا و نزدیکان وی مانند علی‌اکبر داور وزیر عدلیه از ترس شاه و اقدامات او خودکشی کردند.

رضاخان در مقابله با غربی‌‌ها خصوصاً انگلیس که او را روی کار آورده بود هیچ اقدامی جز ضعف و تسلیم نداشت. او می‌دانست انگلیس‌ها او را بر سر کار آورده‌اند و اعتبارش به اندازه توجه انگلستان به او بود و اگر توجه انگلیس از بین می رفت و یا رضاخان در حاشیه قرار میگرفت، اعتبار پهلوی‌ها هم از بین می‌رفت و به تبع آن اعتبار و عزت ملی هم خدشه دار می شد 

از نمونه های این سرسپردگیهارا در واگذاری امتیاز 1933 با شرایطی بهتر از قرارداد دارسی به انگلیسی‌ها و مسئله پذیرش واگذاری شط‌‌ العرب به عراق که تحت‌الحمایه انگلستان بود می بینیم. 

او عملاً بخش‌های وسیعی از سرزمین ما را به عراقی‌ها و در اصل به انگلیسی‌ها واگذار کرد و بارها از حقوق کشور در امثال ماجراهای شط العرب و .... به طرز نادرستی عدول کرد.

یکی دیگر از خفت‌ها و زبونی‌های رضاخان در مقابل انگلیس، ماجرای جزیره‌های خلیج فارس بود که مرحوم غلامعلی بایندر در منطقه خلیج فارس تعدادی از جزیره‌‌های متروکه را به نام ایران پرچم زده بود.

 این اقدام بایندر باعث شد انگلیسی‌ها به رضاخان اعتراض ‌کنند. رضاخان هم به جای این ‌که در برابر این خواست انگلیسی‌ها مقاومت کند، بایندر را توبیخ می‌کند که شما چرا بی اجازه رفتید و در این جزایر پرچم ایران را زدید؟! 

باید بگویم آن تبعید خفت‌بار رضاخان در شهریور 1320 نتیجه همان خفت‌هایی است که او به خاطر پیوند نامشروعش با انگلستان به مردم ایران تحمیل کرد و آن مصائب در نهایت یقه خود او را گرفت و از قشونی  که رضاخان طی ۲۰ سال وزارت جنگ و نخست‌وزیری و سلطنت، تقویت و تجهیز کرده بود هیچ کاری برنیامد و ارتش رضاخانی طی سه روز فروپاشید و مردم هم به مانند روزگاری که او در برابر غارت کشور صرفا تماشگر بود به تماشا ایستادند و شگفت‌آورتر آنکه سربازان، سربازخانه‌ها را تخلیه کردند و رفتند و اینگونه دیکتاتورها چنان قلمرو عمومی را تنگ و سرکوب می‌کنند که روز واقعه کسی نیست به فریادشان برسد.

انتهای پیام/

ارسال نظر