کد خبر : 17026

شهید حججی در آیینه خاطرات همرزمان

شهید حججی در آیینه خاطرات همرزمان

روز تقسیم، همه به صف شدیم. 100 نفر فرستاده شدن برای دوره تکاوری دزفول و مابقی به هویزه.

بوشهر24/اواخر خدمت بود. روز تقسیم، همه به صف شدیم. 100 نفر فرستاده شدن برای دوره تکاوری دزفول و مابقی به هویزه. من و دوتا از دوستام که همیشه با هم بودیم افتادیم تکاوری دزفول. وارد اتوبوس که شدیم محسن هم بهمون ملحق شد، البته زیاد نمیشناختیمش. همون اوایل آشنایی با طرز برخورد خوبش، مهرش به دلمون نشست. بعد از رسیدن به پایگاه، چون مدرک تحصیلی محسن  از ما بالاتر بود، شد ارشد ما. من و الیاس و احسان خیلی از این اتفاق خوشحال شدیم. شرایط خوب بود تا اینکه سه ماه به ترخیصی من مونده بود. بعد از 4 ماه دلم میخواست یه سر برگردم خونه! با دوستام رفتم پیش فرمانده تا ازش مرخصی بگیرم. ولی وقتی از فرمانده درباره مرخصی پرسیدم با لحن تندی درخواستم را رد کرد. من در جواب گفتم:«هر سرباز به طور قانونی باید بعد از 130 روز خدمت بتونه 15 روز مرخصی بره خونه!»، دوستام با اشاره به من گفتن که دیگه بحث رو ادامه ندم که برام مشکل ساز نشه. خیلی اعصابم خورد شده بود از این اتفاق. همون شب محسن اومد و به من گفت که صبر کنم تا فرمانده بعدی هفته بعد بیان تا باهاش صحبت کنه و مرخصی که حق من هست رو بهم بده. شکر خدا همینم شد و محسن تونست مرخصیم رو برام بگیره.

 

ارسال نظر