کد خبر : 19536

گفت و گو باحجت الاسلام جواد سلیمانی، عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره)؛

پذیرش «نرمش قهرمانانه» از سوی امام جامعه حق است اما تحمیل کنندگانِ آن باید پاسخگو باشند

پذیرش «نرمش قهرمانانه» از سوی امام جامعه حق است اما تحمیل کنندگانِ آن باید پاسخگو باشند

اگر کسانی بعد از اتمام حجتی که برای جامعه ما تفاق افتاده است نسبت به ماهیت کثیف دشمن بازهم اصرار داشتند که تعامل با دشمن را به جامعه اسلامی تحمیل کنند مواجهه ما باید نسبت به آنها نهی از منکر جدی باشد. باید با آنها درگیر شد، مناظره کرد، افشاگری کرد. باید اینها را به عنوان انسان های متحجر که درصدد ضربه زدن به نظام اسلامی هستند معرفی کرد.

یکی از مهم ترین مباحثی که می تواند راه حق و باطل را برای افراد و جامعه تبیین نماید سیره اهل بیت (علیهم السلام) است. از آنجا که امر اطاعت از اهل بیت (ع) در گرو علم به احادیث و سیره آن انوار مقدسه است ضرورت رجوع بر سیره اهل بیت (ع) و ارائه و قیاس خط مشی فردی و اجتماعی با سیره آن حضرات را روشن می نماید. صلح امام حسن(ع) یکی از موقعیت های حساس تاریخ اسلام است که درس ها و عبرت های بزرگی را در دل خود دارد. امروزه که گهگاه به بهانه های مختلف مانند مذاکره، صلح امام حسن (ع) مصادره به مطلوب می شود بیش از پیش نیاز است تا به عمق عبرت های موجود در صلح امام حسن(ع) دقت و تامل کنیم و همچنین بتوانیم تحلیل صحیحی از شرایط روز بدست آوریم. در در همین راستا و به مناسبت سالروز شهادت رسول گرامی اسلام(ص) و امام حسن مجتبی (ع) به گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین جواد سلیمانی، عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) پرداخته شده است. مطلب زیر مشروح این گفت و گو می باشد:

جناب استاد سلیمانی؛ لطفا تحلیلی از صلح امام حسن(ع) و ارتباط آن با مذاکراتی که در سالهای اخیر بر جامعه ما گذشته است ارائه بفرمایید؟

بسم الله الرحمن الرحیم؛ در دوران بعد از رحلت رسول خدا (ص) جبهه جاهلی جدیدی در عرصه سیاست و اقتصاد ظاهر شد. به طوریکه در دوران خلافت عثمان تقریبا کل جهان اسلام دست همین جریان جاهلی زرسالار برانداز افتاد.

این جبهه جاهلی در صدد این بود که با از بین بردن باورهای دینی ، فرهنگ اسلامی را هم استحاله بکند. امام علی (ع) در مقابل این جبهه ایستادگی کرد و در دوران حکومت خودشان همه این ها را بیرون کرد جز معاویه که او بود.

عرصه اقتصاد و سیاست به دست امام علی (ع) افتاد و ایشان در عرصه فرهنگی هم تا جایی که توانستند اصلاحاتی را انجام دادند. اما بعد از چهار سال و اندی ایشان را به شهادت رساندند.

بعد از شهادت امام علی (ع) دوران امامت امام حسن (ع) آغاز گردید. در دوران امام حسن (ع) دوباره معاویه قدرت می گیرد. یعنی مجددا شرایطی پیش می آید که آن جبهه جاهلی مجددا سیاست و اقتصاد را به دست می گیرد. او می خواهد جریان فرهنگی را هم به دست بگیرد و اعتقادات و فرهنگ را هم تغییر دهد اما با یک مقاومتی رو برو هست اما او اصرار دارد که آرام آرام این کار را انجام دهد. در اینجا امام حسن(ع) دو مرحله با این جبهه مبارزه می کند و مانع استقرار جاهلیت نوین می شود.

مرحله اول دوران درگیری است که تقریبا شش ماه حکومت حضرت به طول انجامید و تقریبا حضرت در این شش ماه در صدد این بودند که نیرو جمع بکنند و با معاویه جنگ نمایند.

مرحله دوم سازش سوزناک است؛ علل پذیرش صلح امام حسن (ع) یک سلسله واقعیت های تلخ جامعه است. واقعیت هایی که به خاطر ضعف ها و زبونی ها و کاستی ها و بی تقوایی ها در جامعه پدید آمده است. یک واقعیت طبیعی که انسان آن را یک امر غیر مذموم بداند نیست. یعنی عده ای صلح امام حسن (ع) را فقط با ضعف نفس به وجود آوردند. آن واقعیت های تلخ که موجب ایجاد صلح شد چیست؟

1- یاران امام حسن(ع): یک تعداد زیادی از یاران امام حسن (ع) در جنگ صفین و جمل و نهروان و ... کشته داده بودند فلذا حال جنگیدن خیلی نداشتند به همین جهت وقتی حضرت از این ها سوال می کند که معاویه به ما پیشنهاد صلح داده است. نظر شما چیست؟ از گوشه و کنار لشکر آن حضرت فریاد به گوش می رسد که ما زندگی می خواهیم و ما زندگی می خواهیم.

امام به آن ها می فرماید که شما در جنگ صفین کنار پدرم که بودید دین شما بر منافع دنیایی تان مقدم بود ولی امروز منافع شما بر دینتان مقدم شده است. ببینید این سستی به خاطر دنیا گرایی است. که اختیارا به آن سمت رفتند و این محکوم است به لحاظ ارزشی ولی به هر حال این یک واقعیتی است که در جامعه اتفاق افتاده است.

2- مشکل دوم ناهمگونی سپاه امام (ع) است. سپاه امام بخشی اش شیعیان خالص اند که تعدادشان کم است اما یک بخش قابل توجهی از آن ها خوارج اند بخشی فتنه گران منفعت طلب اند، یک بخشی شکاک هایی هستند که در درستی جنگ امام حسن (ع) با معاویه تردید دارند، یک بخشی هم عوامی هستند که می بینند روسای قبائل آمده اند لذا اینها هم می آیند.

3- شخصیت های ملون: شخصیت های ملونی که هم کنار حضرت هستند و هم به معاویه نامه می دهند که اگر تو تسلیم بشوی ما امام حسن (ع) را به تو تسلیم می کنیم. سران برخی قبائل به معاویه نامه نوشتند و گفتند که به تو وعده می دهیم که اگر تو به سمت ما نزدیک بشوی ما امام را به تو تحویل خواهیم داد.

امام حسن (ع) می فرمایند که قسم به خدا من حکومت را به خاطر فقدان یار به معاویه تسلیم کرده ام ولی من کوفیان را آزموده ام آن ها وفا ندارند. یعنی امام حسن (ع) به درستی این ها را می شناسد.

4- خیانت برخی از فرماندهان سپاه حضرت: مثل عبید الله بن عباس که با 12000 نیرو یک میلیون درهم از معاویه دریافت کرد و به او پیوست

اگر امام جامعه کارگزار متخصص متعهد نداشته باشد و ضعف هایی پدید بیاید به گردن امام جامعه نیست، امام اگر معصوم هم باشد ولی فرمانده لشکر ثابت قدم نداشته باشد و  یاران و فرماندهانش متزلزل باشند ضربه خواهند خورد. یک عده از مسلمانان گله مند خواهند شد.

اینجا به امام نباید انتقاد کرد چرا که امام یار ندارد فلذا مالک اشتر به امام علی (ع) گفت که چرا اینقدر فرزندان عباس را مسئول می کنی؟ حضرت فرمودند که در میان قریش اگر افرادی بهتر از اینها سراغ داری بگو تا بروم دنبال آنها و به آن ها مسئولیت بدهم.

یعنی من به عنوان امام جامعه و مسئول حکومت مجبورم از قریش، مهاجران، انصار و یمنی ها از همه اینها کارگزار انتخاب نمایم. اگر من بیایم فقط از یمنی ها و یا انصار انتخاب کنم آن های دیگر تحمل نمی کنند و فتنه می کنند. جدا می شوند و در جامعه ایجاد تفرقه می شود.

5-دسیسه های معاویه هم نقش داشت در اینکه در سپاه حضرت ایجاد تفرقه نماید. نتیجه این تفرقه ها این شد که یک شورشی در سپاه حضرت اتفاق افتاد، آمدند ریختند در خیمه امام حسن (ع) جانماز زیر پای حضرت را کشیدند و وقتی امام (ع) سوار مرکب شدند تا بروند، یک خنجر هم به پای حضرت فرو کردند. حضرت دید با این لشکر نمی تواند به جنگ با معاویه برود فلذا مجبور شدند تا جنگ رو در رو را از دستور کار حذف نمایند.

استاد؛ پذیرش این صلح برای جامعه اسلامی چه فوائدی داشت؟

مجبور شدند به این که صلح را بپذیرند ، پذیرش صلح امام حسن (ع) سه فایده اصلی داشت:

1-بقای شیعه    

2- اتمام حجت و بستر سازی برای افشای ماهیت امویان و جبهه جاهلی و جریان زرسالار بر انداز

3- بستر سازی برای قیام اثر بخش حضرت امام حسین (ع)

اگر امام حسن(ع) قیام می کردند آن زمان فوقش این بود که ایشان و یارانشان شهید می شدند مثل همان کاری که امام حسین(ع) انجام دادند اما یک نکته هست اینجا این خون مثل خون امام حسین (ع) بیدارگر نمی توانست باشد؛ چرا؟ چون جامعه تلقی اش این بود که بنی امیه آن جوری که اهل بیت (ع) می گویند دشمن اسلام نیستند، قابل تعامل اند و می شود با آن ها کار انجام داد. چون جامعه چنین تلقی داشت اگر امام حسن (ع) شهید هم می شدند جامعه می گفت امام بر سر لجاجتش به شهادت رسید. فلذا هم امام کشته می شد و هم خونش بیدارگر نبود که بعد از ایشان شیعیانی پدید بیایند لذا این خطر وجود داشت که شیعه برای همیشه زائل شود و از بین برود.

 حضرت به شیعیان تذکر دادند که من صلح را پذیرفتم و یکی از راز هایش بقای شماست. مقصود از بقای شما این نیست که نمی خواستم شما شهید بشوید نه ، مقصود این است که شما اگر شهید می شدید خون شما بیدارگر نبودو شیعه ای دیگر پدید نمی آمد. اما خون امام حسین(ع) بیدارگر شد.

این اتمام حجت امام حسن (ع) موجب بسترسازی برای افشای ماهیت معاویه شد. معاویه متوجه این نبود که امام با او چه می کند. لذا بعد از اینکه صلحنامه را پذیرفت و پذیرفت که نباید برای بعد از خودش خلیفه تعیین نماید، باید حقوق شیعیان از بیت المال را قطع نکند، خانواده های شهدای جنگ جمل و صفین را مورد فشار قرار ندهد و برخی دیگر از مفاد ... این ها را امضا کرد و در نهایت آمد و گفت من این عهد نامه را زیر پای خودم می گذارم ، اصلا من نیامدم حکومت کنم که شما نماز بخوانید و حج انجام دهید و روزه بگیرید. من آمدم حکومت کنم بر شما ، عمارت بکنم بر شما و همه فهمیدند که از این ساعت به بعد خلافت تبدیل به سلطنت شد. خلفای قبلی گفتند ما جانشین رسول خداییم و حکم خدا را اجرا می کنیم اما این فرد آمد و اعلام کرد که من می خواهم احکام خودم را اجرا نمایم.

اینجا و در این شرایط بود که ماهیت اینها فاش شد؛ حالا دوباره همان کوفی هایی که خودشان صلح را تحمیل کرده بودند، آمدند دنبال امام حسین (ع) که بیا برویم به جنگ با معاویه. اینجا بود که امام حسین (ع) فرمودند تا زمانی که این مرد زنده است شما در خانه هایتان بنشینید ، درست است که شما بیدار شدید و ماهیت آنها برایتان روشن شده است اما معاویه یک خاصیتی دارد خدعه گر است و می تواند قیام شما را شورش و خارجی گری و یاغی گری جلوه بدهد. امام حسین (ع) به مدت ده سال همان کار امام حسن (ع) را ادامه دادند.

در این دوران بیدارگری رخ داد، ذهن ها آگاه شد، دعوت برای قیام هم از طرف کوفه به وجود آمد اما یک چیزی وجود نداشت و آن این بود که معاویه ای روی کار وجود داشت که قدرت داشت و می توانست  قیام را منحرف جلوه دهد و آن را تحریف نماید کما اینکه حجر بن عدی در این مدت قیام کرد و معاویه قیام او را تحریف کرد و گفت او علیه حاکم اسلامی شورش کرده است و یاغی و کافر است و بعد هم او را به شهادت رساندند.

صلح امام حسن (ع) یک نرمش حساب شده ای بود که به دنبال خودش پیروزی بزرگ به بار آورد. آن پیروزی بزرگ چه بود؟ انسجام در امت اسلامی ایجاد شد و همه فهمیدند که ماهیت زرسالار بر انداز چیست و گفتمان همه مردم مثل گفتمان امام حسن (ع) شد.

حالا امام حسین(ع) ده سال اول را همان کار برادرشان را انجام می دهند و وقتی می خواهند مبارزه بکنند خون ایشان دیگر بیدارگر است یعنی فتح خون رخ خواهد داد. وقتی که امام حسین (ع) می فرماید می خواهم بجنگم یک عده ای می گویند شما را خواهند کشت ایشان فرمودند هر کس به من ملحق شود شهید می شود و هر کس به من ملحق نشود و جهاد شهادت طلبانه نکند به پیروزی نخواهد رسید. خون سیدالشهدا(ع) موجب آن شد که این امتی که فهمیده بود از لحاظ ذهنی و عقل نظری که اسلام امویان غیر از اسلام ناب است، انگیزه مبارزه و امر به معروف و نهی از منکر در او ایجاد می شود یعنی عقل عملی او هم فعال می شود.

اینجا بود که بقای فرهنگ اسلام ناب و جدایی مرز اسلام ناب از اسلام اموی اتفاق افتاد. عبرت این ماجرا چیست؟ عبرت این است که گاهی نرمش قهرمانانه موجب انسجام اجتماعی می شودو اجماع در مقاومت در جامعه پدید می آورد. زمان امام حسن(ع) این انسجام رخ داد .

شما تحمیل مذاکره بر جامعه و در نهایت فرمان نرمش قهرمانانه از سوی مقام معظم رهبری در زمان ما را چگونه تحلیل می کنید؟

در زمان ما هم مقام معظم رهبری آمدند و دیدند که عده ای با فرهنگ سازی خودشان می خواهند دشمن را به عنوان رقیب قابل تعامل جلوه بدهند. آرام آرام جامعه را به اینجا رساندند که اگر با اینها کنار بیاییم مشکلات ما حل می شود. این را که در جامعه جا انداختند رای درست شد برای این گفتمان و در اینجا مردم به شخصیتی رای دادند که گفتمانش این بود که برویم و مذاکره بکنیم. رهبر انقلاب فرمودند که من قائل به نرمش قهرمانانه هستم بروید و ببینید که نتیجه اش چه می شود حداقل اتمام حجت خواهد شد برای جامعه و مسئولان.

دیدید که اینها به مذاکره رفتند و امروز این اتمام حجت اتفاق افتاد. اگر این نرمش قهرمانانه توسط رهبری اجازه داده نمی شد درگیری در جامعه ما پدید می آمد و نظام اسلامی دچار مشکل می شد. کما اینکه امام حسن(ع) اگر صلح را در آن شرایط نمی پذیرفتند جامعه اسلامی فرو می پاشید وبلکه رومیان مسلط می شدند.

اینجا امام حسن (ع) تدبیر کردند و همین نرمش قهرمانانه را رهبر انقلاب از امام حسن (ع) تاسی کردند و می بینید که امروز برهمگان ماهیت دشمن فاش شده است، انسجام اجتماعی رخ داده است و در زمان ما چون هم ذهن ها آگاه شده است و هم قلب ها برای مبارزه آماده شده است و انگیزه برای مبارزه ایجاد شده است فلذا دیگر ما به قیام عاشورا نیاز نداریم، فتح خون نیاز ندارد و فتح با شمشیر رخ خواهد داد. یعنی ملت می ایستد مقابل استکبار و در دهان آمریکا می زند و ان شالله ما از این معبر به سادگی عبور خواهیم کرد.

یک عده در جامعه ما هم همانند جامعه امام حسن(ع) وجود دارند که دائما تلاش می کنند تا صلح و مذاکره با دشمن را بر جامعه اسلامی تحمیل کنند. نقش این افراد را چگونه تحلیل می کنید؟

یک عده ای که در زمان ما مذاکره را به نظام اسلامی تحمیل کردند اینها می آیند و می گویند که امام حسن(ع) می فرماید چون اکثریت مردم این صلح را می خواهند من می پذیرم اما امام حسن (ع) این جمله را هم دارد ما اردت بمصالحتی معاویه : من نمی خواستم با معاویه مصالحه بکنم و این عین عبارتی است که رهبری می فرمایند من خوشبین نیستم به این مذاکرات. الا ان ادفع انتم القتل: من می خواهم قتل را از شما دور کنم ، عندما رایت تباطی اصحابی وقتی که دیدم اصحاب من سست شدند از جنگ .

اینجا امام حسن (ع) به ما این درس را می دهد که هر واقعیتی واقعیت مطلوب نیست و این واقعیتی است که یکسری آدم ها آنرا به وجود آورده اند. فلذا آن کسانی که می گویند چاره ای جز مذاکره و پذیرش و تسلیم نیست باید حواسشان جمع باشد که آن کسانی که زمینه سازی می کنند برای اینکه جامعه به نقطه ای برسد و مذاکره را بپذیرد و این همه خسارت اقتصادی به جامعه برسد و این همه جامعه دچار معطلی شود، صنعت هسته ای ما تعطیل و یا نیمه تعطیل بشود این ها ضربه بزرگی به جامعه زده اند و می زنند که فردای قیامت باید پاسخگوی آن باشند.

عده ای بعد از آنکه برای همه ی مردم ما اعم از مسئولین و مردم ماهیت آمریکا فاش شد و همه دیدند که دشمن مذاکره و تعامل را چگونه پاسخ داد بازهم اصرار دارند که راه حل مشکلات کشور ادامه مذاکرات و تعامل بیشتر و بیشتر است. مواجهه ملت با این گونه افراد باید چگونه باشد؟

اگر کسانی بعد از اتمام حجتی که برای جامعه ما تفاق افتاده است نسبت به ماهیت کثیف دشمن بازهم اصرار داشتند که تعامل با دشمن را به جامعه اسلامی تحمیل کنند مواجهه ما باید نسبت به آنها نهی از منکر جدی باشد. باید با آنها درگیر شد، مناظره کرد، افشاگری کرد. باید اینها را به عنوان انسان های متحجر که درصدد ضربه زدن به نظام اسلامی هستند معرفی کرد.

/رجا نیوز

ارسال نظر