کد خبر : 19949

یادداشت / حجت منتظر

بیماری پر درد سر

بیماری پر درد سر

نمی توان گفت که نامه اخیر به رهبری که توسط یک تشکل – نه یک فرد – به صورت سرگشاده نوشته شد، از روی حواس پرتی، ندانسته، سهوی، یا منظور دیگر، به زور و بهانه ای دیگر نوشته و منتشر شده.

چهل سالگی انقلاب فرصت خوبیست برای بیان دستاورد های مهمترین رخداد دوران حاضر. جریان های مختلفی اما، این فرصت را به عنوان عرصه ای برای دیده شدن خود می دانند. فاجعه آنجاست که این جریان ها توهم بدنه اجتماعی دارند و فاجعه تر آنکه هرگز نتوانسته اند برای خود چهره مقبولی در جامعه بسازند. چهره ای که گاه پشت میک آپِ ایرانی گری و وطن دوستی لاف سلطنت می زند و گاه از آستین مندرس معجزه هزاره سوم بیرون زده و فریاد مردم مردم و انقلاب انقلاب سر میدهد. از لحاظ کسی که مسیر را می داند همگی کیلومتر ها از جاده اصلی دور اند. اما شوقشان فروکش ندارد. شوق دیده شدن و مطرح بودن به صورت عقده دیرینه برایشان در آمده است.

نمی توان گفت که نامه اخیر به رهبری که توسط یک تشکل – نه یک فرد – به صورت سرگشاده نوشته شد، از روی حواس پرتی، ندانسته، سهوی، یا منظور دیگر، به زور و بهانه ای دیگر نوشته و منتشر شده. بیان این که فلان مجموعه اختلافات داخلی دارد و یک نفر نامه سرگشاده می فرستد و سایرین مطلع نبودند یا دلشان نمی خواست یا با ایشان هماهنگی نشده بود عذر بد تر از گناه و خودزنی است. این ادعا برای کسانی که کار تشکیلاتی کرده اند قابل قبول نیست.

خود زنی ست زیرا یعنی ما نمی دانیم در مجموعه مان چه می گذرد یا اگر می دانیم تا کنون نسبت به آن بی تفاوت بوده ایم و در حرف شاید ولی عملا کاری نکردی ایم تا در عمل انجام شده قرار گرفتیم و شد آنچه نمی خواستیم. یعنی ما نمی توانیم بر اعضای تشکل مان نظارت داشته باشیم و اینجا هر کی به هر کی است و توان کنترل تشکیلاتی خودمان را نداریم. یعنی هر آن ممکن است کسی از مسیر ترسیم شده توسط رهبری، خارج شود و خودخواهانه کاری کند و ما مجبور شویم با ابراز برائت قضیه را ماست مالی و با من نبودم و دستم بود ماجرا را رفع و رجوع کنیم.

پس آقایان شورای مرکزی، اتحادیه، فلان و فلان این مدت کجا بودید. لطف کنید بیایید و پاسخگوی عملکرد خود در جنبش دانشجویی باشید. از بیانات رهبری درباره عدالت خواهی، می گذریم. این حرف ها برای جامعه اسلامی، انجمن اسلامی، مجمع های دیگر و هر گروهی که تحت عنوان جنبش دانشجویی قد علم کرده است صدق می کند و مختص به یک تشکل خاص نیست. اگر می گویند ما از بیماری اختلافات داخلی رنج می بریم حرف غلطی نیست. کاملا درست است. این بیماری را اکثر تشکل های دانشجویی دارند. سابقا دانشجو مؤذن بود و نماز صبح جامعه بسته به بیداری او بود. اکنون با این وضعیت تشکیلاتی که موجود است، چنین دانشجویی، نه در طبقه "فعال مدنی ای که در چاله چوله های مصلحت اندیشی کاذب نمی افتد و دامانش به خار و خس سیاسی کاری گیر نمی کند و همواره افق آرمان های انقلابی را در نگاه دارد"، که در طبقه "روشن فکر حرّاف بی عمل که از زخم بستر ناشی از جلسات رنج می برد و اگر بگویند نقد کن تا صبح می بافد و اگربپرسند چه کردی صُم بُکم می نگرد" باید قرار داد.

توصیه این است که تشکل های دانشجویی اگر دچار این بیماری اند که نمی توانند تشکیلاتی باشند و مجموعه شان هر کی به هر کی است و نمی توانند این مشکل را حل کنند جوانمردانه دفتر را قفل نموده و کلید آن را به حراست دانشگاه تحویل دهند. انقلاب تشکیلاتی نیاز امروز جنبش دانشجویی ست. نخبگان دانشگاهی و حوزوی نفر اول و آخر این انقلاب تشکیلاتی اند.

ادامه دارد...

ارسال نظر