کد خبر : 21373

غلامرضا اتحادیان

امروز روز امتحان است ، روز عاشورا.

بوشهر24، دوباره و دوباره صدای شمشیر و صدای «هَل مِن یَنصُرُنی» به گوش میرسد.

صدای گریه ی طفل شش ماهه ، صدای کودکان تشنه به گوشم میرسد.

اما یه چیز را نمیدانم الان نهر فرات در چه وضعیست .، آیا شرمنده دو دست بریده ابوالفضل العباس «ع» نشده است؟ حتما شده است چون هیچ کس نیست که شرمنده این خانواده نشده باشد.

می شنوم ، دوباره روی تپه صدای ناله خواهری را، دوباره  توی گودال  صدای گریه مادری را.

ای کاش آن لحظه ان جا بودم و به یاری امام زمان (ع) میرفتم، ای کاش جای گلوی طفل شش ماهه جان من را تیر سه شعبه هدف قرار گرفته بود.

دارم به یاد می آورم زمانی که علی اصغر در آغوش پدر خود امام حسین (ع) جان خود را داد ،و میبینم که قطره ای از خون او بر روی زمین نریخته است چونکه آسمان به خواطر عظمتش خونین شده بود.

دارم میبینم که چگونه شکر لعین شمشیر را بر گردن امام حسین (ع) گذاشته است و چگونه خیمه هارا اتش میزند و چگونه زن ها و کودکان هراسان میروند.

و چه زیبا سر روی نیزه قرآن می خواند:«...»

ای کاش روز عاشورا این چنین پایان نمیافت اما باید اتفاق می‌افتاد تا مردم بدانند که در راه خدا باید از تمام زندگیت بگذری.

اکنون پس از 1400 سال از این واقعه انسان ها به خاطر عظمت و جوانمردی امام حسین «ع» در روز عاشورا به سمت کربلا میروند.

چه زیباست این شعر:

این حسین کیست

 که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعیست

که جان ها همه پروانه اوست

انتهاید پیام/

ارسال نظر