کد خبر : 18453

بمناسبت سالروز پذیرش قطعنامه 598

جام زهر

جام زهر

به امام عرض کردم: "معروف است [یعنی این طور گفته می شود و شایع شده] که می خواهند شما را وادار به قبول قطعنامه کنند." امام هیچ جوابی به من ندادند و تنها کاری که کردند دستشان را به آرامی بالا آوردند و دو چشم خود را پوشاندند.

سال روز جام زهر
یکی از مهمترین عواملی که باعث پذیرفتن این قطعنامه از سوی امام شد، نامه محسن رضایی(فرمانده وقت سپاه) به هاشمی رفسنجانی بوده‌است. در بخشی از این نامه آمده‌است:
... تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال ۱۳۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ قبضه توپ و ۳۰۰ هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر باشیم و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاح‌های لیزری و اتمی که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است را داشته باشیم، می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی انجام دهیم.

اگر یک ضلع ملث نوشاندن جام زهر به حضرت امام (ره) را فاز نظامی و ابراز ناتوانی محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در نظر بگیریم، دو ضلع دیگر یکی فضای رسانه ای و جو جامعه نسبت به جنگ و دیگری نحوه پشتیبانی از جنگ است.

در خردادماه 1367 میرحسین موسوی به بهانه کمی اختیارات از پست نخست وزیری استعفا می دهد. این استعفا با مخالفت شدید امام مواجهه می شود. هنوز دو روز از استعفای نخست وزیر در آن شرایط حساس جنگ نگذشته که محسن رضایی و شمخانی به هاشمی (به عنوان جانشین فرمانده کل قوا) پیشنهاد می دهند تا میرحسین موسوی به عنوان رییس ستاد کل قوا منصوب بشود.
دلیل این پیشنهاد از نگاه آن دو تمرکز تمام قوای کشور بر روی جنگ بود.
اما آیا نخست وزیری که در آن شرایط سخت کشور از زیربار مسئولیت های خود شانه خالی کرده بود، توان داشت تمام قوای کشور را بر روی جنگ متمرکز کند؟

میرحسین بعد از پذیرفتن این سمت، در اولین اقدام محمد خاتمی (وزیر ارشاد وقت) را به عنوان مسئول تبلیغات جنگ و بهزاد نبوی (وزیر صنایع سنگین) را به عنوان مسئول لجستیک ستاد کل منصوب می کند.
اما نگاه بهزاد نبوی و محمد خاتمی به جنگ چگونه است؟

بهزاد نبوی وزیر صنایع سنگین دولت بود و در در سه سال آخر حتی به استان‌های درگیر جنگ هم سفر نکرده بود!
همچنین محسن رفیق‌دوست (وزیر وقت سپاه) در مصاحبه سال 1390 خود درباره بهزاد نبوی می گوید: " یکی از افرادی که همیشه در هیئت دولت با ادامه جنگ مخالف بودند، آقای بهزاد نبوی بود. او حتی برای احداث توالت صحرایی در جبهه ها، هزینه ده برابر مطالبه می کردد."
حال چنین فردی چگونه می توانست مسئول پشتیبانی و لجستیک جنگ باشد؟!؟

از آن طرف خاتمی وزیر وقت ارشاد که در 8 سال دفاع مقدس یکبار هم به 100 کیلومتری جبهه‌ها نرفته بود! به عنوان رئیس ستاد تبلیغات جنگ انتخاب می شود! او دراولین اقدام در نامه‌هایی مفصل از عدم میل مردم جهت حضور در جبهه ها سخن گفت. در حقیقت کسی که بیش از همه وظیفه داشت تا توان تبلیغاتی و رسانه ای کشور را به سمت پشتیبانی از جبهه بکشاند، بیش از همه بر طبل نا امیدی
می کوبید!

اما در راس همه این اقدامات، خود میرحسین موسوی به عنوان رییس ستاد قرار دارد. کسی که معتقد بود توان مالی برای اداره جنگ وجود ندارد و در صورت ادامه جنگ کشور نابود خواهد شد! و حتی میرحسین دو روز قبل به بهانه نامه روغنی زنجانی (وزیر برنامه بودجه وقت) که وضعیت اقتصادی را اسفناک خوانده بود استعفا داده بود!
اما آیا حقیقتا وضعیت اقتصادی بد بود؟

ایروانی وزیر اقتصاد و دارایی در اینباره می گوید: "نظر بنده این بود که حوزه اقتصاد هیچ‌گاه مانع از ادامه جنگ نشده است. ما از نظر اقتصادی توان اداره جنگ را داشتیم و بخش اقتصادی هیچ‌گاه موجب آسیب دفاع از کشور نشد. مگر با 7/5 میلیارد دلار درآمد ارزی بسیاری از طرح‌های زیربنایی و کارخانجات بزرگ را تخصیص ندادیم؟ مگر بازسازی پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها و کارخانجات مهم نظیر کارخانجات سیمان، لاستیک و... در زمان جنگ و همزمان با جنگ صورت نمی گرفت؟ مگر بسیاری از دستاوردهای صنعتی و علمی معلول این دوران سخت نبود؟ البته هیچگاه دستاوردهای دوران جنگ در حوزه اقتصاد مطرح و از آن دفاع نشده است."

محسن رضایی به نحو دیگری حرف های ایروانی را تایید می کند: " ایران در سال 62 فقط 25 میلیارد دلار درآمد نفتی داشته است در حالیکه هر یک سال از جنگ تنها کمتر از 3 میلیارد دلار از کل هزینه های ارزی کشور را مصرف می‌کرده است یعنی از حدود 100 میلیاد دلار درآمد ارزی 8 ساله کشور، تنها 22 میلیارد دلار خرج جنگ شده است و این یعنی کمتر از 20 درصد و با80 درصد دیگر کشور اداره می شد. "
و این درحالی است که دولت راضی به تخصیص همین مقدار بودجه ارزی هم به جبهه ها نبود!
هاشمی در یادداشت 14 تیر 1366 خود، این گونه نقل می کند: "کمیته تخصیص ارز و نخست وزیر و دکتر [حسن] روحانی و گروه مشاور فرمانده جنگ آمدند. درباره ارز دفاع صحبت شد؛ به نتیجه نرسیدیم. دولت می خواهد از ارز دفاع بکاهد!"
آقای هاشمی رفسنجانی پیش از این نیز در یادداشت های منتشره خود در اردیبهشت و خرداد 65 می نویسد: "نخست وزیر تلفنی اجازه صرف 100 میلیون دلار از سهم جنگ را برای تأمین ارز کارگاه های کوچک برای حفظ اشتغال خواست ... ایشان همچنین تلفنی خواست که موافقت کنم 10 میلیون دلار از محل جنگ، صرف خرید دستگاه های مخابراتی برای تأمین مخابرات در صورت از کار افتادن مرکز مخابراتی اسدآباد شود!"

حال چگونه انتخاب کسانی بر خلاف نظر امام که معتقد بود "جنگ در راس امور است" تمام قد به دنبال تضعیف جبهه ها و تمام کردن جنگ هستند به عنوان رییس و اعضای شورای ستاد کل قوا توجیه پذیر است؟ آیا نمی توان گفت یک برنامه طراحی شده برای فشار بر امام جهت پذیرفتن قطعنامه وجود داشت؟

سرکار خانم "زهرا مصطفوی" (فرزند حضرت امام) خاطره‌ای را از امام نقل کرده‌اند که می‌تواند از شواهد قطعی تلاش برای تحمیل جام زهر به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران قلمداد شود:
"یک روز وارد ایوان [منزل امام] شدم، برای اولین بار دیدم امام روی نیمکت باریک کنار ایوان دراز کشیده اند و ناراحتی عمیق از چهره امام کاملاً مشهود بود. من سلام کردم و چهارپایه ای را کشیدم تا نزدیک صورت امام و در مقابل چهره ایشان نشستم.
به امام عرض کردم: "معروف است [یعنی این طور گفته می شود و شایع شده] که می خواهند شما را وادار به قبول قطعنامه کنند."
امام هیچ جوابی به من ندادند و تنها کاری که کردند دستشان را به آرامی بالا آوردند و دو چشم خود را پوشاندند. من جواب خود را گرفتم و شدت ناراحتی امام را درک کردم و آن قدر منقلب شدم که آهسته برخاستم و منزل ایشان را ترک کردم و یک هفته نتوانستم از منزل بیرون بروم."

در 27 تیر 1367 حضرت امام اعلام می کند که بنا بر نظر کارشناسان و مسئولین دولتی و فرماندهان جنگ، جام زهر را ...

الله اعلم

#میم_حیدری

منابع: کتب خاطرات هاشمی رفسنجانی/رازقطع نامه نوشته کامران غضنفری/ آخرین نخست وزیر نوشته جواد موگویی

ارسال نظر