کد خبر : 2929

یادی از شهیدان رجایی و باهنر در گفتگوی هفته نامه بوشهری با سید محمد غرضی

از آن دو بزرگوار جز احترام ندیدم

 از آن دو بزرگوار جز احترام ندیدم

آقای رجایی را من از سال‌های قبل از انقلاب می‌شناختم و همرزم بودیم. یکدیگر را از قدیم می‌شناختیم. آقای رجایی یک انقلابی تمام عیار بود و درصورتی که طول عمر پیدا می‌کرد قطعا به نفع انقلاب بود

بوشهر24: سیدمحمد غرضی سال‌هاست که از عالم سیاست بیرون آمده است. آنطور که خودش می‌گوید از ابتدا هم اهل حضور در احزاب و دسته‌جات سیاسی نبوده است. حتی دعوت شهید بهشتی برای حضور در حزب جمهوری اسلامی که به گفته غرضی از پاک‌ترین تشکل‌های مولود انقلاب اسلامی بوده را نمی‌پذیرد. به نظر می‌رسد ورود به انتخابات سال ۹۲ را هم نباید بازگشت او به عالم سیاست دانست. غرضی می‌گوید با اشخاص هیچ کاری ندارد و بر این باور پای خود را می‌فشارد که روش‌ها و منش‌ها را باید زیر ذره بین برد.

به مناسبت سالگرد شهادت شهیدان رجایی و باهنر، با محمد غرضی که سابقه حضور در دولت رجایی و باهنر را نیز دارد، به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم.
    آقای مهندس، به نظر شما اگر دولت شهید رجایی تا هشت سال ادامه می‌یافت، در مقایسه با سایر دولت‌های جمهوری اسلامی، از حیث کارنامه در چه جایگاهی قرار می‌گرفت؟
آقای رجایی را من از سال‌های قبل از انقلاب می‌شناختم و همرزم بودیم. یکدیگر را از قدیم می‌شناختیم. آقای رجایی یک انقلابی تمام عیار بود و درصورتی که طول عمر پیدا می‌کرد قطعا به نفع انقلاب بود و قطعا موفق می‌شد نیروهای انقلاب را سر کار بیاورد و به مناصب مناسبی که به کار آیند برساند. اما حسن دولت ایشان، تبدیل به نقطه ضعف‌شان شده بود. به طوری که اکثریت قریب به اتفاق، انقلابی بودند ولی کفایت از امر اداره کشور نمی‌کردند. من مثالی می‌زنم. وقتی مرحوم رجایی فرمود بنزین را از یک تومان به سه تومان برسانیم و دو تومانش را بدهیم به افراد شصت سال به بالا و روستا‌ها، همه خوشحال بودیم که چه اتفاق نیکویی دارد می‌افتد. اما این را در نظر نمی‌گرفتند که سیستم اداری آن زمان توانایی شناسایی‌های لازم برای انجام این کار را ندارد. من هم دائم به شهید رجایی عرض می‌کردم که کار ثوابی است، مواظب باشید کباب نشویم. می‌گفتم اگر این پول تبدیل به تورم شود، در روستا‌ها زندگی بر دیگران سخت می‌شود.

سیدمحمد غرضی
دولت‌های دیگر هم که در جمهوری اسلامی روی کار آمدند، متشکل از اعضای انقلاب و شخصیت‌های معتبری بودند که توانایی‌هایی‌های لازم را داشتند. اما متأسفانه هیچ کدام از این دولت‌ها خوش نام از آب در نیامدند. نمی‌شود با احساس اینکه ما بایستی که عدالت را برقرار کنیم، بدون اینکه روش‌های آن را بشناسیم اقدام کنیم. در بررسی چهار دولت قبلی به جز آقای روحانی و در این ۳۲ سال، می‌بینیم که دائما بر گرفتاری‌های اجتماعی افزوده شده است.
    به نظر شما دولت رجایی موفق بود یا نه؟
درباره اینکه مرحوم رجایی هم توانستند بخشی از این کار (تحقق عدالت) را برقرار کنند یا خیر، ما توانایی حرف زدن نداریم. اما شخصیت ایشان تماما انقلابی بود. ما سال‌های سال یکدیگر را می‌شناختیم و در مبارزات هم شرکت داشتیم. شهید رجایی چون سابقه مدیریتی نداشت یا معلم بود یا زندان بود، به همین دلیل نمی‌توان درباره اینکه آیا ایشان در مدیریت موفق ظاهر می‌شدند یا خیر قضاوت کرد. مدت زمانی هم که در وزارت آموزش و پرورش بودند خیلی کوتاه بود و بیشتر به مسائل پرورشی فکر می‌کردند.
    آیا در روش مدیریتی هریک از شهیدان رجایی و باهنر، اصول خاصی وجود داشت که بتوان آن اصول را خاص خود ایشان دانست؟ به چند مورد اشاره بفرمایید...
تنها چیزی که من از شهید با هنر دیدم این بود که وقتی کابینه‌شان را معرفی کردند، به من گفتند آقای غرضی این کابینه متعادل است یا خیر؟ علی رغم آنکه بیشتر کابینه از حزب جمهوری اسلامی بودند، گفتم من حزبی نیستم و بقیه هم بعید می‌دانم اهداف حزب را به جای ارائه خدمت در دولت پیگیری کنند و انصافا هم همین طور بود. چون مرحوم رجایی و باهنر هر دو حزبی بودند آن‌ها این دغدغه را داشتند که نکند در جامعه مطرح شود که تمام کابینه حزبی هستند. آقای باهنر معلم بودند، اما مدیریت هم کرده بودند. ایشان سال‌ها در کنار مرحوم بهشتی بودند. اشخاص محترم هستند اما وقتی مسئولیت می‌گیرند باید پاسخگو باشند.
    مدل تعامل شهیدان رجایی و باهنر با احزاب و جریان‌های مخالف چگونه بود؟
برخورد شهیدان رجایی و با هنر در هنگام ریاست جمهوری و نخست وزیری با سایر سیاسیون و احزاب بر مبنای احترام بود. مثلا با بنده که عضو حزب جمهوری اسلامی نبودم، با احترام برخورد می‌کردند و حرفی را تحمیل نمی‌کردند. ما هیچ چیز جز احترام از این دو بزرگوار ندیدیم.
    مهم‌ترین مشکلات سیاسیون مخالف این دو بزرگوار با آن‌ها در چه مسائلی بود؟
آن روز‌ها گرفتاری‌های خاص خود را داشت. ضد انقلاب تمامی تلاشش را می‌گذاشت برای اینکه انقلاب را تخریب کند. مخالفین هر اقدام مثبتی که قرار بود انجام شود را تخریب و از انجام آن جلوگیری می‌کردند. نمی‌گذاشتند کار این‌ها درست شود. لذا آن موقع تمام انرژی ما صرف این می‌شد که با ضد انقلاب مبارزه کنیم. مردم ما خیلی قوی جریان‌های معارض را هم عرضی و هم طولی حل کردند. یعنی دائما مردم در صحنه بودند. معارضین و مخالفین عقبهٔ اجتماعی مناسبی نداشتند و تصمیماتی که می‌گرفتند بیشتر مقطعی بود. توان اینکه بتوانند منطقشان را بر منطق انقلاب بقبولانند نداشتند. کم کم و با شهادت مرحوم بهشتی، در خود حزب جمهوری اسلامی هم مشکلاتی به وجود آمده بود. اختلافات چپ و راست از همین جا شروع شد. زیر چتر مرحوم بهشتی کسی جرأت نمی‌کرد اختلافات را مطرح کند. اما وقتی ایشان شهید شدند اختلافات مطرح شد. هم در داخل حزب و هم در داخل جامعه. در نتیجه یک عده چپ کردند.
یک خاطره‌ای درباره فواید حزبی عمل نکردنم برایتان می‌گویم. مرحوم بهشتی من را به حزب جمهوری اسلامی دعوت کردند و من هم نرفتم. بعد دلگیر شدند و به من گفتند بی‌وفایی کردید که نیامدید. یک روز شهید بهشتی تشریف آوردند خوزستان و من آنجا استاندار بودم. به من گفتند اینجا هیچ خبری نیست و امن و امان است. قبلا خیلی گزارش می‌کردند که مثلا خوزستان دچار گرفتاری است. فرمودند چه کار کردی؟ گفتم «حزبی عمل نکردم». بالاخره شما وقتی یک نقطهٔ قوت را درست می‌کنید یک عده موافق و یک عده مخالف پیدا می‌کنید و به جان یکدیگر می‌افتند و بعد نقطهٔ قوت را تضعیف می‌کنند.
    فکر می‌کنید دولت امروز هم مثل دولت‌های قبل عمل می‌کند یا ...؟
در زمان این دو شهید، انتقادات متوجه اشخاص بود و متوجه روش‌ها نبود. هنوز هم در جامعه ما بیشتر، اشخاص را نقد می‌کنند تا روش‌ها را. همین عرض را خدمت دولت عزیزمان هم مطرح کردم. گفتم شما روشتان مثل روش‌های گذشته است. مگر روش‌های گذشته مفید و موثر بوده است؟ مگر توانسته دولت‌های مورد احترام به وجود بیاورد؟ اگر به اشخاص بپردازید، دچار گرفتاری می‌شوید. به روش‌ها و تحولات اجتماعی که بپردازید قدر اشخاص هم معلوم می‌شود.
یادم هست که در سال ۵۶ اختلاف بین مرحوم شریعتی و مرحوم مطهری در جامعه خیلی بالا گرفته بود. مرحوم مطهری راهی نجف شدند. من هم بالاخره مدتی کارگزار دفتر امام راحل (ره) بودم. مرحوم مطهری خیلی دلش می‌خواست به نحوی امام ایشان را تأیید کنند. اما پیامی که امام فرستادند مبنی بر این بود که اختلافات را دور بیندازید. در حالی که تهران مملو از برخوردهای اجتماعی تند بود یک دفعه امام آبی بر این آتش ریختند. اما وقتی مطهری شهید شد امام گفتند حرف‌های مطهری درست‌تر است. شما در مسائل اجتماعی اگر برهنه وارد شوید گرفتار می‌شوید. باید پوشش داشته باشید تا منافع عامه را بر منافع خاصه ترجیح دهید. اگر در جریان اداره جامعه منافع خصوصی را بر منافع عموم ترجیح دادید، اختلافات شروع می‌شود، گرفتاری‌ها شروع و حل آن‌ها هزینه بردار می‌شود.
    آیا شهیدان رجایی و باهنر با یکدیگر نیز اختلاف نظر پیدا می‌کردند؟ نمونه‌ای را سراغ دارید؟
فشارهای قبل از انقلاب بر نسل ما، در کل مانع از این می‌شد که اختلافی به وجود بیاید. بالاخص که بزرگانی مثل مرحوم شهید بهشتی بودند که افراد از این‌ها اطاعت می‌کردند. امام هم از هر دوی شهیدان رجایی و باهنر تقدیر کردند و درباره معیت و یکدلی این دو بزرگوار با یکدیگر فرمودند که با هم بودند و با هم شروع کردند و با هم شهید شدند. اگر اختلافی هم بین این دو بزرگوار بود، بین خودشان حل می‌کردند و آن را بروز نمی‌دادند. «لا نفرق بین احد من رسله» اگر رسول الهی باشید تفرقه درست نمی‌شود و اگر رسول خودتان باشید، قطعا با جامعه که هیچ، با خانواده خودتان هم اختلاف پیدا می‌کنید.

گفت و گو: مسعود ابراهیمی/ دریای جنوب

ارسال نظر