کد خبر : 6252

بی‌پرده با دانشجویان در 16 آذر!

مرگ بر ctrl+v !

مرگ بر ctrl+v !

بوشهر 24: از استکبارستیزی جنبشِ دانشجویی زیاد گفته‌اند و شنیده‌ایم و شنیده‌اید؛ آنچه کمتر گفته و شنیده شده، نسبت جنبش دانشجویی با احزاب و جریاناتِ سیاسی است.

بوشهر 24/ مجید طیبی: از استکبارستیزی جنبشِ دانشجویی زیاد گفته‌اند و شنیده‌ایم و شنیده‌اید؛ آنچه کمتر گفته و شنیده شده، نسبت جنبش دانشجویی با احزاب و جریاناتِ سیاسی است.

با کمال تاسف باید گفت -بر خلافِ رویه‌ی سال‌های اوج و اقتدار جنبش دانشجویی- از اوائلِ دهه‌ی هفتاد، فعالیت سیاسی در دانشگاه‌ها مساوی شد با تقلیدِ کلامی و رفتاریِ آن‌چه که در جریاناتِ سیاسی کشور در حال انجام بود و بس! یعنی هر کدام از تشکل‌های مختلفِ دانشجویی، خود را ذیل یکی از جریانات و احزابِ سیاسی آن زمان تعریف می‌نمود و تمامِ حرکات و بیاناتِ آن را -بی هیچ تغییر تکرار می‌کرد! هر آنچه که در جبهه‌ی مشارکت دیده و شنیده می‌شد، عینا از حلقومِ طیفی از انجمن‌های ای- تکرسلامی دانشجویان خارج می‌شد؛ همین‌طور مواضعِ جناحِ راستِ سابق و اصولگرایِ نوپا، واو به واو از تریبونِ جامعه‌ی اسلامی دانشجویان و گاهی دفاتر بسیج دانشجویی اعلام می‌شد و ...

  1. دانشجو، به اقتضای جوانی، نداشتنِ دغدغه‌های جدی معیشتی و حضور در دانشگاه (به مثابه‌ی مرجع و ملجا آرمان‌خواهی) یگانه گروه و طبقه‌ای است که می‌تواند و باید فارغ از محافظه‌کاری‌ها و واقع‌نگری‌های افراطی، آرمان‌های اصیلِ انقلاب را سرِ دست گرفته، فریاد بزند و همه را به پیگیری آن ترغیب و تشویق کند و بر کسی پوشیده نیست که هیچ‌یک از ساخت‌های دیگر جامعه، توانِ چنین نقش‌افرینیِ آرمان‌خواهانه‌ای را ندارند و این دقیقا بدان معنی است که اگر جنبشِ دانشجویی کارویژه‌ی اصیل و ماموریت اصلیِ خود را انجام ندهد، هیچ جایگزینی برای آن در جامعه یافت نخواهد شد و این ماموریت تاریخی بر زمین خواهد ماند.
  2. 16 آذر در تاریخِ جنبش دانشجویی جاودانه شد؛ نه فقط به این خاطر که عده‌ای در راه مقابله با استعمارِ سیاهِ ایالات متحده جانِ خود را نثار کردند، بلکه به این دلیل که جنبشِ دانشجویی، جلوتر از همه و بی‌محابا موضوعِ اصلی و ابتلای اساسی مملکت در آن زمان را تشخیص داد و با تمام توان پای تصمیمش ایستاد. حال آن‌که در همان زمان، سیاسیونِ جامعه و سایر جنبش‌های اجتماعی و سیاسی مشغولِ مباحثِ کم‌اهمیت یا بی‌اهمیتی بودند و اصلِ مسئله را فراموش کرده بودند.
  3. 16 آذر البته، نقطه‌ی آغاز این جریانِ عظیم بود. نقشِ بی‌بدیلِ جنبشِ دانشجویی در شکل‌گیری انقلاب و از آن مهم‌تر در قوام و سازماندهیِ جمهوری اسلامی بسیار مهم‌تر از این‌هاست. در روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی و در زمانی که عده‌ای غرقِ در شادیِ ظفر و عده‌ای دیگر به فکرِ انتخابات و امثالهم بودند و در اثتای نقش‌آفرینی مسئله‌دار دولتِ موقت، دانشجویانِ پیرو خطِ امام (ره) انقلابی دیگر آفریدند با فتحِ لانه‌ی جاسوسیِ شیطانِ بزرگ؛ و تازه پس از آن بود که خیلِ سیاسیون و سایر جنبش‌های اجتماعی پشتِ سرِ دانشجویان وارد عرصه شدند و حمایتی ملی از این حرکتِ رو به جلو انجام شد.

کمی بعد‌تر و دوباره زمانی که اذهان به سمت و سویی دیگر بود، باز این جنبشِ دانشجویی بود که نقطه‌ی اصلی و نیازِ لحظه‌ی انقلاب اسلامی را به خوبی تشخیص داد و دانشگاه‌ها را از وجودِ عناصرِ عمیقا دلباخته به فرهنگِ غرب و نظامِ دیکتاتوریِ سابق پالود. و باز پس از این بود که شخصیت‌ها و مقاماتِ سیاسی در این باره شروع به موضع‌گیری و نقش‌افرینی کردند.

  1.  شوربختانه باید گفت که امروز، مانند حدودا دو دهه‌ی گذشته ×  جنبشِ دانشجویی تبدیل به جنبشی کوتوله شده که از خود اختیاری ندارد، سر به زیر دارد و نگاهش به افق نیست و کلامش در گلو شکسته، لکنت دارد در حرف زدن حتی زمانی که از مطالباتِ و حقوقِ اولیه و بدیهی خود سخن می‌گوید. این کوتوله شدن البته، دلایل زیادی دارد که مهم‌ترین‌هایش نقش‌افرینی خارج از قاعده و مسیرِ جریاناتِ تقلبی و وابسته‌ی دانشجویی، و نیز سیاست‌های ناروا و بی جای دولت‌های سازندگی، اصلاحات، نهم و دهم و بالاخره دولتِ اعتدال است. هیچ‌یک از این‌ها اما، نباید و نمی‌تواند توجیه‌گرِ رخوتِ دانشجویان باشد. جنبشِ دانشجویی، محکوم است که با همه‌ی این مشکلات بجنگد و سر خم نکند، تلاش کند که جنبش‌های تقلبی را بشناسد و بشناساند و با عبور از آن‌ها بی‌دغدغه و بی‌لکنت، آرمانِ جامعه و انقلاب را فریاد بزند و دیگران را نیز به آن فرا خواند.
  2. تقلید در جنبشِ دانشجویی، آفتِ بسیار بزرگی است؛ چه تقلید دانشجویان از سیاسیون و چه تقلید شهرستان‌ها از تهران!

و این دومی، عجب درد بزرگی است...

تشکل‌های دانشجویی بسیاری را در سراسرِ کشور می‌بینی که هیچ نسبتی با اطرافشان و محیطِ زندگی‌شان نداردند و فقط بازتولید می‌کنند آنچه را که در تهران می‌گذرد. گویی که هیچ مسئله‌ای خاصِ استانِ بوشهر نیست، هیچ ابتلایی نیست که در شیراز باشد و در تهران نباشد؛ معضلی در خراسان نیست که حرفی از آن در تهران زده نشده باشد و همین طور تا ساعت‌ها می‌توان مثال زد از خیلِ مشکلاتی که گریبان‌گیر استان‌ها و شهرستان‌هاست و مطالبه و نقش‌افرینیِ جدی جنبشِ دانشجوییِ بومی را می‌طلبد اما افسوس و صد افسوس که اندک‌اند و بسیار اندک‌اند گروه‌های دانشجویی‌ای که بپردازند به این همه دردِ  با درمان!

پی‌نوشت: حماسه‌ی سومِ تیرِ 84 (بخوانیدِ نهِ بزرگِ ملت به جریاناتِ سیاست‌زده)، ماجرایِ قرارداد ننگینِ سعدآباد در سال 82، مصوبه‌های جنجالی وقف دانشگاه آزاد و دانشجوی پولی، پرونده ی فساد کرسنت و بالاخره توافق‌نامه‌ی ننگین ژنو و مذاکراتِ عزتمدانه(!)‌ی هسته‌ای دولت تدبیر از جمله مواردی است که جنبشِ دانشجویی در این سال‌های محاق، به خوبی در تایید و یا تکذیب و مخالفتِ آن‌ها پیشقدم شده و نقش‌افرینی قابل قبولی داشته‌است. 

ارسال نظر