کد خبر : 8735

گفتگوی خواندنی با مبارز انقلابی؛ عبدالحسین زائری/ بخش دوم

حال و هوای بوشهر هنگام اعلام پیروزی انقلاب/ ماجرای درگیری در پادگان دوشان تپه

حال و هوای بوشهر هنگام اعلام پیروزی انقلاب/ ماجرای درگیری در پادگان دوشان تپه

بوشهر 24: مردم از این اتفاق خبردار شده و صبح جمعه برای حمایت از انقلابیون ارتش تظاهراتی را شروع کردند، طوری که پادگان را گرفته بودند. البته تیرانداری هم شده بود.

بوشهر 24: به مناسبت ایام دهه و فجر و پیروزی انقلاب اسلامی، بوشهر 24 به گفتگو با یکی از مبارزان تاریخ انقلاب در بوشهر پرداخته است. در سالهای اخیر، انقلاب اسلامی صرفا به عنوان یک منظومه فکری و معرفتی روایت شده است و از آن به عنوان یک پدیده تاریخی غفلت شده است. لذا با مرور زندگی و فعالیتهای مبارزین می توان نیمه پنهان انقلاب را نیز معرفی و درک کرد.به همین مناسبت بوشهر 24 به گفتگو با یکی از مبارزین آن دوران، عبدالحسین زائری پرداخت.

بخش اول این گفتگو در روزهای گذشته ارائه شد، در ادامه بخش دوم این گفتگو آمده است؛

تغییر نظام بلافاصله بعد از ورود امام باور کردنی نبود

زائری در ادامه گفتگو، افزود: برای ما باورکردنی نبود که بلافاصله بعد از ورود امام، نظام به کل عوض شود. حتی ما فکر بعد از عید هم نمی کردیم، چرا که اینقدر نیروی انتظامی و ساواک قدرت داشت که ما فکر می کردیم، می تواند جلوی انقلاب را بگیرد. اما ورود امام نعمتی بود که باعث شد، 10 روز بعد ما پیروز بشویم.

ماجرای درگیری در پادگان دوشان تپه

وی در ادامه به بیان خاطره ای از ورود امام پرداخت و گفت: جمعه صبح رفته بودم خانه ی آقای حسینی، گفتند که دیشب آقای گلپایگانی برای من زنگ زدند، گفتند که ایشان زنگ زدند و گفتند که دیشب در دوشان تپه اتفاق مهمی افتاده است. تلویزیون ورود امام را نشان می داده است و سربازها در حال تماشای این صحنه بوده اند، که یک افسر گاردی آمده و به تلویزیون لگد زده بود وگفته بود که چرا اینها را نگاه می کنید. گفته بود اینها بدرد ارتشی ها نمی خورد. با این برخورد افسر گاردی است که درگیری هایی پیش میاد.

وی افزود: مردم از این اتفاق خبردار شده و صبح جمعه برای حمایت از انقلابیون ارتش تظاهراتی را شروع کردند، طوری که پادگان را گرفته بودند. البته تیرانداری هم شده بود.

وقتی امام دستور شکستن حکومت نظامی را صادر کردند

این مبارز انقلابی به روزهای پس ورود امام به ایران اشاره کرده و گفت: ساعت 10 یا 11 بود که  از طرف بختیار حکومت نظامی اعلام شد.اعلام شد که ساعت 3 روز 20 ام بهمن حکومت نظامی می شود. خبر که به امام رسید، امام گفتند یک ربع ساعتی وقت بدهید. نمی دانم شاید مشغول عبادت بودند. بعد از ربع ساعت امام آمد و گفت که به خیابانها بریزید.

وی ادامه داد: آقای طالقانی به امام تماس می گیرند، می گویند :خیلی ها کشته می شوند. امام اینطور جواب دادند که، اگرخودشان به شما بگویند بریزید داخل خیابانها چه؟ منظور از خودشان امام زمان بوده، البته من این را شنیده بودم. بعد از دستور امام، بختیار ساعت حکومت نظامی را یک ساعت به عقب انداخت. اما مردم دیگر به خیابانها ریخته بودند و همه جا حسابی شلوغ بود. حتی شنیدیم که یک اتوبوس دو طبقه امده و عرض خیابان را گرفته بود. شنیدیم منطقه ای که این اتفاق رخ داده بود، تهرانپارس بود اطراف پادگانی که شلوغ شده بود.گویا در میدان امام حسین یک سرهنگی بنام افشار، بچه ها بهش تیر می زنند. از طرفی صبح جمعه ساعت 10 پادگان توسط مردم فتح می شود و اسلحه خانه هم به دست مردم می افتد. اسلحه که به دست مردم می رسد، سرهنگ  نشاط تیر می خورد. دستور تیراندازی از طرف حکومت آید، که باید به طرف مردم تیراندازی انجام بشود

زائری در ادامه گفت: آقای حسینی که رفته بودند یکی از کلانتری ها را بگیرند، تیراندازی که شده بود، یک تیر هم به شانه ی ایشان کمونه کرده بود .من آن موقع شیراز بودم.

ماجرای بردن دارو به شیراز

وی گفت: روز شنبه 21 بهمن بود زنگ زدند و گفتند، شیراز مجروح زیاد داشته است. اگر دارو دارید بفرستید. آقای حسینی زنگ زد بهداری، مقداری دارو تهیه کرد وگفت که شما این داروها را به شیراز برسانید. ما هم سوار تاکسی بارها شدیم و به طرف شیراز راه افتادیم. دیدم شیراز خلوت شده است. عمده درگیری های شیراز هم طرف میدان شهرداری بود. سراغ گرفتیم که کجا باید دارو بدهیم؟ گفتند، که ما در حال حاضر دارو نیاز نداریم و بروید جهرم. من موافقت کردم وگفتم که بریم، اما راننده مخافت کرد. من هم که اجازه ی ماشینش را نداشتم، خلاصه داروها را خالی کردیم و به بوشهر برگشتیم.

حال و هوای بوشهر حین اعلام پیروزی انقلاب

زائری در ادامه  گفت: همان روز که من نبودم بچه ها پادگان ها را گرفته بودند. همین جا گروها اسلحه ها را تحویل ندادند و همراه خودشان به خانه بردند، که بعدا منافقین توانستند از این ها استفاده کنند و افرادی را ترور کنند.

وی افزود: در واقع 21 بهمن کار تمام شد، اما الان شده 22 بهمن. شب هم اعلام کردند که آب تهران آلوده است و نخورید، البته بعد از چند روز اعلام کردند که آب ها مشکلی ندارد و سالم هست. سواکی ها هم خیلی هایشان فرار کردند و رفتند. خیلی از آنها هم از همین طرف دریا اسکله رفتند به کویت، برخی هم  محل زندگی خودشان را تغییر می دادند، مثلا از بوشهر می رفتند یک جای دیگر، از آنجا می رفتند یک جای دیگر.

زائری در ادامه گفت: عصر جمعه بود، همان روز بیستم، قرار بود برویم و یک جا جمع بشویم. شایعه شده بود که پادگان ها را گرفتند، وقتی آمدیم بیرون بچه ها مدام می گفتند؛ در تهران  فلان پادگان را گرفتند. دقیقا یادم نمی آید، شب بیست یکم بود یا بیستم که رادیو اعلام کرد «این صدای انقلاب است.

وی افزود: در بوشهر همه جشن گرفته بودند. دیگر فراموش کرده بودند، که شهید دادند یا نه... چه شهید داده ها چه نداده ها، همگی خوشحال بودند. حال وهوای خوبی دست داده بود مردم ذوق زده شده بودند. حتی ما هنوز باور نمی کردیم و تا یک هفته گیج بودیم که ما چطور پیروز شدیم؟ مردم هلهله و شادی می کردند، شیرینی پخش می کردند، جوانها دو انگشتشان را به نشانه ی پیروزی بالا می آوردند و خوشحالی خودشان را ابراز می کردند، خلاصه حال وهوای خوشی بود.

 

ارسال نظر