کد خبر : 8771

آرمان شادمان:

«علوم انسانی»؛ اگر «اسلامی» شود، چه می شود؟ اگر «غربی» باشد، چه می شود؟

«علوم انسانی»؛ اگر «اسلامی» شود، چه می شود؟ اگر «غربی» باشد، چه می شود؟

بوشهر24: باید گفت که در «غرب»، «علوم تجربی» پیشرفت کرده است، ‌اما «علوم انسانی» نه تنها پیشرفت نکرده، بلکه «عقب گرد» کرده است. متاسفانه بعضی از «افراد ساده»، وقتی پیشرفت «غرب» را در «تکنولوژی» و «علوم تجربی» می بینند (مانند «هواپیما»، «اینترنت»، «ماهواره» و …)، فکر می کنند که آنان در «علوم انسانی» نیز خیلی پیشرفت کرده است و باید «حقوق»، «اقتصاد» و … آنان را گرفت و در کشور خود، پیاده کرد!

بوشهر24/آرمان شادمان:

مگر «غرب» چه می گوید؟

همیشه از نگاه «مردم دنیا»، «دانا» بهتر از «نادان» بود. اما جالب است بدانید که «پدر علم جدید» در «غرب» (فرانسیس بیکن) این «سخن» را تغییر داد! او گفت که هر عالمی، بهتر از «جاهل» نیست! هر علمی به درد نمی خورد! بلکه اگر «علم» باعث «قدرت» شود (مثلا به ما یاد بدهد که بر «طبیعت» مسلط شویم و «سود» کنیم) «خوب» است و گرنه به جز «چند کلمه ای که در ذهن انباشته شده است» فایده ای ندارد!

اثر این «حرف»، الآن بین «مردم» ما هم نفوذ کرده است. مثلا اگر بپرسی چه «رشته» ای از «دانشگاه» می روید؟ می گویند: «رشته» ای که «پول» داشته باشد! (کسی دنبال «یافتن حقیقت» نمی رود، دنبال «یافتن شغل» می رود)

از طرفی «شاگرد»، به «معلم» فحش می دهد و می گوید که «معلم»، درآمد و حقوقِ خودش را می گیرد و «درس» می دهد و دنبال «فهماندن» ما نیست و دلش برای ما نمی سوزد!

این جا بود که «علم»، دیگر برای «یافتن حقیقت» نبود، بلکه برای «کسب قدرت» شده بود!

این حرکت «شوم» ادامه پیدا کرد و «داروین» نظریه «تنازع بقا» داد. یعنی «دنیا» محل «دعوا» است! «دعوا» بر سر «باقی ماندن»! هر کسی زورش بیشتر بود، بیشتر باقی می ماند!

و بدتر از این، «نیچه» مسئله را «افتضاح» تر کرد و گفت که بنابراین، هر کس بتواند «قدرت» بیشتری پیدا کند، «موفق» تر است! (زیرا هر چه «قوی» تر باشی، بیشتر «باقی» می مانی و کسی نمی تواند تو را از بین ببرد) پس باید دنبال «قدرت» بود! بنابراین «اخلاق»، «مهربانی»، «عدالت»، «دست بر سر یتیم کشیدن»، «کمک به فقرا» و … اشتباه است! چون باعث می شود «ضعیف» ها از «قوی» ها جلو بیفتند! اصلا «دین» به ما «خیانت» می کند! چون شعار «عدالت» می دهد و مانع رشد «قوی» ها می شود!

دلیل این که «غربی» ها «استعمار» و «تحریم» می کنند نیز همین بود تا «قدرت» کسب کنند و بیشتر «باقی» بمانند و دیگران «ضعیف» شوند.

و از این بدتر، «ویلیام جیمز» آمد و نظریه «پراگماتیسم» داد و گفت: این قدر به «دین» حمله نکنید و آن را کنار نزنید! بعضی جا ها، «دین» به درد می خورد! «دین» (با عرض معذرت) برای «خر» کردن مردم خوب است! بعضی جا ها، از «دین» و «مفاهیم ارزشی» (مانند «عدالت»، و «اخلاق» و …) باید استفاده کرد تا مردم بی سواد و «ضعیف» (که «حرف» ما را قبول ندارند ولی «حرف دین» را قبول دارند) را هدایت نمود!

لذا از این به بعد نگفتند: ما می خواهیم به «قدرت» برسیم! بلکه گفتند: ما می خواهیم شما را به «آزادی» و «حقوق بشر» برسانیم! از الفاظ «دینی» و «ارزشی» استفاده کردند تا ما (مردم «خاورمیانه»، «مسلمان» و به قول خودشان «توسعه (پیشرفت) نیافته») را فریب دهند! «حقوق بشر» را برای همین نوشتند! (تا نگویند کار های ما برای رسیدن به «قدرت» است، بلکه بگویند برای رسیدن به «حقوق بشر» است)

«حق وتو» نیز از درون همین «نظریه» ها در آمد. یعنی اگر همه‌ی «کشور» ها در «سازمان ملل»، یک «نظر» بدهند ولی اگر یکی از ۵ کشورهای «قدرتمند» (یعنی: آمریکا، انگلیس، چین، روسیه و فرانسه) با آن مخالفت کنند، نظر همه «باطل» می شود!

این جا بود که هر کسی شعار «عدالت»، «مبارزه با فقر» و … را می داد، می گفتند که تو داری شعار های «پوپولیستی» می دهی! یعنی «شعار» هایی که افراد «ضعیف» و «عادی» را «فریب» می دهد! «شعار» هایی که به نفع «قدرتمند» ها نیست!

 

نظر «اسلام» چیست؟

متاسفانه این «نظریه» ها، بسیار رواج پیدا کرده است و بسیاری از «مردم» می گویند که قرن ۲۱، «انسان» ها خیلی «پیشرفت» کرده اند! وقتی از آنان می پرسی که «پیشرفت» یعنی چه؟ جواب می دهند: همین که «ماهواره» به «فضا» می رود! می توانی در عرض ۱ ثانیه، پیامت را با «اینترنت»، به آن سوی دنیا بفرستی! در عرض چند دقیقه، «کلیومتر» ها را با «هواپیما» طی کنی و … .

این ها همه یعنی «قدرت انسان» زیاد شده است! یعنی هر وقت «قدرت انسان» زیاد شد، «انسان» پیشرفت کرده است! مهم نیست که این «تکنولوژی» ها برای ترویج «نژادپرستی»، «کلاهبرداری»، «قتل و کشتار» استفاده می شود و یا در راه «عدالت»، «اخلاق»، «مبارزه با فساد».  همین که «اختراع» های «بشر» زیاد شده و «قدرت انسان» را بیشتر کرده، «پیشرفت» است.

«اسلام» این «نظریه» را قبول ندارد. «اسلام» می گوید: اگر «انسان»، بیشتر دنبال «عدالت»،‌ »اخلاق»، «معنویت» و «دین» برود، «پیشرفت» کرده است. اما اگر دنبال «قدرت طلبی»، «استعمار»، «قتل و کشتار» و … برود، «جاهلیت» و «پسرفت» است.

البته معنای آن، این نیست که «اسلام» با «تکنولوژی» مخالف است، بلکه معنایش این است که «تکنولوژی»، به تنهایی نه «خوب» است و نه «بد»؛ بلکه اگر در اختیار «عدالت» و «اخلاق» و «دین» قرار بگیرد، «خوب» است و اگر در اختیار «دزدی»، «قدرت طلبی»، «منفعت طلبی» و … قرار بگیرد، «بد» است.

«اسلام» به «قدرتمند» ها می گوید «مستکبر» و به «ضعیف» ها می گوید «مستضعف». «اسلام» می گوید که حتّی «پیامبران» آمده بودند تا «عدالت» را به حاکم کنند. نه این که به «قدرتمند» ها کمک کنند، ولی متاسفانه همین «قدرتمند» ها (نمرود، فرعون و …) با آنان «مخالفت» کردند. «امام زمان» (عج) نیز می آید تا «عدالت» را حاکم نماید. (در حالی که«دنیا» پُر از «ظلم» «جور» شده است)

 

«علوم انسانی غربی» و «علوم انسانی اسلامی»:

«علوم انسانی» به علومی می گویند که از «انسان» بحث می کنند. مثلا از «اقتصادِ انسان»، «حقوقِ انسان»، «جامعه‌ی انسان» و … .

اگر کسی، «علوم انسانی» بخواند، تاثیرش از کسی که «علوم تجربی» می خواند، بیشتر است. زیرا کسی که «علوم تجربی» می خواند و مثلا «پزشک» می شود، در «بیمارستان» کار می کند و «بیماران» را «درمان» می کند. اما کسی که «علوم انسانی» می خواند و مثلا «حقوق دان» می شود، «قانون» می نویسد و کل «مردم» باید طبق آن «قانون» عمل کنند (حتی همان «پزشک») یا مثلا اگر «اقتصاد دان» می شود، «اقتصاد» جامعه را تنظیم می کند و همان «پزشک» نیز طبق برنامه ی او باید رفتار کند.

بنابراین «علوم انسانی»، مسیر «جامعه» را مشخص می کند. مسیر «افراد» را مشخص می کند. لذا اگر «علوم انسانی»، «خوب» باشند، «جامعه» نیز در مسیر خوبی قرار می گیرد. اگر «علوم انسانی»، «بد» باشند، «جامعه» نیز در مسیر بدی قرار می گیرد.

باید گفت که در «غرب»، «علوم تجربی» پیشرفت کرده است، ‌اما «علوم انسانی» نه تنها پیشرفت نکرده، بلکه «عقب گرد» کرده است. متاسفانه بعضی از «افراد ساده»، وقتی پیشرفت «غرب» را در «تکنولوژی» و «علوم تجربی» می بینند (مانند «هواپیما»، «اینترنت»، «ماهواره» و …)، فکر می کنند که آنان در «علوم انسانی» نیز خیلی پیشرفت کرده است و باید «حقوق»، «اقتصاد» و … آنان را گرفت و در کشور خود، پیاده کرد!

اکنون دقت کنید که «حقوق»، «اقتصاد»، «روان شناسی» و … (که جزء «علوم انسانی» هستند) اگر از «تفکر غرب» (که در ابتدای متن، به آن پرداختیم) گرفته شود، چه می شود:

حقوق: یعنی باید «حقوقِ» افرادی که «قدرتمند» هستند را حفظ کرد! مثلا «حق وتو» چیز خوبی است! چون باعث می شود که کشور های «قدرتمند» (مستکبر) «قدرت» داشته باشند. «حقوق بشر» چیز خوبی است! چون به به بهانه‌ی آن، کشور های «قدرتمند» (مستکبر) می توانند به کشور های «ضعیف» (مثل «عراق» و «افغانستان» و …) حمله کنند تا خودشان «باقی» بمانند و دیگران «ضعیف» شوند!

همچنین «قانون»، باید طبق نظر «اکثریت» تصویب شود. چون زورشان بیشتر است! نه این که ببینیم چه چیزی «خوب» است و چه چیزی «بد»! «مفید» بودن یا «مضر» بودن «ملاک» نیست! هر چه «اکثریت» بگوید (هر چند ضد «دین» و «اخلاق» باشد) باید «قانون» شود! اصلا «خوبی» و «بدی» نداریم! «اکثریت» هستند که می گویند چه چیزی «خوب» است و چه چیزی «بد»![۱]

اقتصاد:  «اقتصاد» باید برای «قدرتمند» ها باشد! نه این که برای «بنا»، «جوشکار»، «برق کار» و … باشد. چون این افراد، انسان های «عادی» هستند که «کار» می کنند («کارگر» هستند) اما این ها، همگی برای «سرمایه دار» کار می کنند! «سرمایه دار» کسی است که – به قول آنان – «زرنگی» کرده و «ثروت» پیدا کرده (چه از راه «صحیح» باشد یا «خراب»، مانند «اختلاس»، «کلاهبرداری» و …) و خودش را از حالت «ضعیف» (کارگری) بیرون آورده! فقط می نشیند و «پول» به افرادی که زیر دستش هستند، می دهند! تعداد «سرمایه دار» ها کم است ولی اکثر «مردم»، «کارگر» هستند! «دولت» نباید  «پول» کشور را به طور «عادلانه» بین «مردم» تقسیم کند! چون این مسئله، «ضعیف» ها را «قوی» می کند و این اشتباهست! بلکه باید «پول» ها را به همین ۳ یا ۴ نفر «سرمایه دار» بدهد! آن وقت همین «سرمایه دار» ها، بیایند «پُل» بزنند، «اتوبان» بزنند، «سد» بزنند و … . بقیه‌ی «مردم» باید زیردست همین «سرمایه دار» ها باشند.

اگر هم کسی اعتراض کرد که چرا فقط به همین ۳ یا ۴ «سرمایه دار» کمک می کنید، جواب می دهند که باید ابتدا «توسعه» (پیشرفت) کنیم. «پیشرفت» را هم شما «ضعیف» ها بلد نیستید! باید این «قدرتمند» ها بیایند و برای «کشور»، «توسعه» (پیشرفت) بیاورند! هر وقت به «پیشرفت» رسیدیم، آن وقت «پول» ها را تقسیم می کنیم!!

این «نظریه»، همان «لیبرال سرمایه داری» است که حتّی صدای «آمریکایی» ها را در آورد که چرا «عدالت» نیست! چرا «پول» کشور را به ۱ درصد «سرمایه دار» می دهند و ۹۹ درصد «مردم» (که «کاگر» و انسان های «عادی» هستند) باید دستشان را دراز کنند تا از همان ۱ درصد، پولشان را بگیرند! آن ۱ درصد هر کاری که دلشان می خواهد با این «مردم» بیچاره بکنند. (این «اعتراض» ها به «جنبش وال استریت» و «۹۹ درصدی» معروف شد)

و … .

و متاسفانه برخی از افراد، «ذهن» خود را از این «مزخرفات» (که اسمش را – به ناحق – «علم» گذاشته اند) پُر می کنند و تمام آرزوهایش را «غرب» می بینند. وقتی با همین افراد، درباره «اسلام» و «معنویت» و «اخلاق» سخن می گویی، می گویند که «غیر علمی» و «قدیمی» سخن می گویی!! در حالی که خودشان دنبال «علم» نیستند، بلکه دنبال «قدرت» اند!

خودتان «قضاوت» کنید؛ کدام «تفکر» خطرناک تر است: «وهابیت» یا «تفکر غربی»؟

امام علی (ع) روایتی جالب دارد که می گوید «بعد از من، «خوارج» را نکشید!» سپس خودِ امام علی (ع) در ادامه دلیلش را می گوید. ایشان می گوید که «خوارج»، مثل «معاویه» نیستند! «خوارج» دنبال «حق» هستند، ولی راه «حق» را گم کرده اند. اگر آنان را روشن کنی، «هدایت» می شوند. (همان طور که امام علی (ع) – قبل از جنگ – با «خوارج» صحبت کرد و  اما «معاویه»، دنبال «حق»‌ و «حقیقت» نیست، بلکه دنبال «قدرت» است. اگر برای او «توضیح» بدهی که راه «حق» این جاست، «هدایت» نمی شود! چون او، راه «حق» را می داند، ولی دنبال «لذت» و «قدرت» است. مثل کسی که خودش «دکتر» است ولی «سیگار» می کشد! وقتی می گویی: ضرر دارد! خودش جواب می دهد: می دانم! ولی «لذت» دارد!

مشکل «معاویه»، «علمی» نیست که با «استدلال» و «روشنگری» هدایت شود. «قدرتمند» ها، معمولا این چنین اند! «نمرود»، «فرعون»، «معاویه» و … کسانی هستند که «حق» را می دانستند، ولی «میل» به «حکومت» و «قدرت» داشتند.[۲]

لذا امام علی (ع) مدام به دنبال «جنگ» و «شکست» معاویه بود، اما تا زمانی که خودِ «خوارج» «جنگ» نکرده بودند، کاری به آنان نداشت.

اکنون دقت کنید که «وهابیت»، «داعش» و … همگی دنبال «حق» هستند، ولی فکر می کنند با «کشتن بیگناهان» می توانند به «حقیقت» برسند. اگر کسی با آنان صحبت کند که این راهی که می روید، به «حقیقت» نمی رسد، راه «حقیقت»، راه دیگری است، قبول می کنند. اما «قدرتمند» ها و «مستکبرین» اصلا دنبال «حقیقت» نیستند که با «روشنگری» هدایت شوند.

حتی بالاتر از این، همین «فکر غربی» بود که «وهابیت تکفیری» و «داعش» را ساخت. آنان (قدرتمند ها) فهمیدند که برای این که «باقی» بمانند و دیگران را «ضعیف» کنند، باید گروه های «تکفیری» را فعال کنند. لذا «داعش» را آنان ساختند و خودشان نیز علنا اعلام کردند که ما این «گروه» ها را ساختیم.

بنابراین «فکر غربی» از «وهابیت» خطرناک تر است. اصلا «وهابیت تکفیری»، فرزندی از فرزندان نامشروع «فکر غربی» است.

ما چه می گوییم، دیگران چه «تصور» می کنند!

بنابراین منظور از «علوم انسانی اسلامی» این نیست که «استاد دانشگاه»، «مسلمان» باشد و «مسیحی» و «کافر» نباشد! منظور این نیست که در «دانشگاه» ها، «مسجد» زیاد شود! «استاد» ها، با «ریش» و «تسبیح» به کلاس بیایند! بالای «دانشگاه»، «عکس امام و رهبری» باشد! و … . بلکه اگر همه ی این ها باشد، ولی هنگام بحث از «اقتصاد» و «حقوق» و «جامعه»، حرفی از «اخلاق» و «ارزش» ها و «عدالت» نباشد، بلکه از «کسب قدرت»، و «ثروت» (به هر قیمتی) باشد (تا «زور» ما بیشتر شود و بیشتر «باقی» بمانیم) این می شود «علوم انسانی غربی».

اما اگر «استاد»، اهل«زیات عاشورا» نباشد ولی از حقوقی بگوید که در آن، «عدالت»، «اخلاق» و «دین» رعایت می شود، از اقتصادی بگوید که «طبقه ی پایین جامعه» نیز لگدمال نشوند و … می شود «علوم انسانی اسلامی»

در یک کلام، «علوم اسلامی» اگر بر «عدالت»، «اخلاق»، «معنویت» و «دین» پایه گذاری شود، «اسلامی» می شود و اگر بر «رسیدن به قدرت»، «رسیدن به ثروت» (به هر قیمتی) و … پایه گذاری شود، «غربی» و «غیر اسلامی» خواهد بود.

این جاست که باید اعتراف کرد: اگر «علوم انسانی»، اسلامی شود، خیلی از مشکلات «جامعه» (از جمله «عدالت»، مبارزه با «فساد»، «فقر» و …) راحت تر حل می شود.

[۱] البته سوء برداشت نشود! گاهی ما «رئیس جمهور» را با رای «اکثریت» انتخاب می کنیم، اما همان «رئیس جمهور» نیز باید طبق «قانون» عمل کند. «قانون» نیز بر اساس «اخلاق» و «دین» نتظیم شده است و «شورای نگهبان» آن را با «اسلام» مطابقت داده است. این حالت، اشکالی ندارد. اما اگر همین «قانون»، فقط با رای «اکثریت» به دست بیاید و کسی نیاید بررسی کند که آیا این «قانون» (که «اکثریت» آن را «تصویب» کرده اند) با «دین» و «اخلاق» همخوانی دارد یا نه؟ چنین قانونی، «اسلامی» نیست. تنها دلیلی که مدافعان آن می آورند این است که «اکثریت»، تعدادشان بیشتر است و باید «حرف» آنان حاکم شود. چون «زورشان» بیشتر است!

[۲] لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَه‏؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۶۱٫

[۳] البته سوء تفاهم نشود که دیگر نباید «استاد»، «زیارت عاشورا» بخواند و نباید «ریش» بگذار و …! بلکه منظور ما این بود که چه استاد، «ریش» بگذارد و چه نگذارد، تحولی در «علم انسانی» اتفاق نمی افتد! نه «علم انسانی»، اسلامی می شود و نه «غربی»!

  • حیدریم ۱۳۹۳/۱۱/۲۰ ۰۸:۳۸

    0 0 پاسخ

    وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمین هایمان را داشتیم .
    پنجاه سال بعد،ما در دستمان کتاب های مذهبی داشتیم و آنها زمین های ما را در دست داشتند.

    جومو کیانتا،اولین رئیس جمهوری کنیا بعد از استقلال

ارسال نظر