کد خبر : 1357

فیلم/ داستان زندگی یک انقلابی دشتستانی که محکوم به اعدام شد

فیلم/ داستان زندگی یک انقلابی دشتستانی که محکوم به اعدام شد

بوشهر24: حاج ماشاءالله كازرونی، مبارزاتش را از سال 1342 و در حالی كه نوجوانی پانزده ساله بود آغاز كرد. در جریان جنبش ملی شدن به جرم طرفداری از مصدق و پاره كردن عكس شاه از دبیرستان اخراج، از تحصیل محروم و به اعدام محكوم شد.

بوشهر24: حاج ماشاءالله كازرونی، مبارزاتش را از سال 1342 و در حالی كه نوجوانی پانزده ساله بود آغاز كرد. در جریان جنبش ملی شدن به جرم طرفداری از مصدق و پاره كردن عكس شاه از دبیرستان اخراج، از تحصیل محروم و به اعدام محكوم شد.

در فاصله سال‌های كودتا تا دهه چهل، در نهضت مقاومت ملی فعال گردید و به دنبال پخش اعلامیه‌ای علیه حكومت كودتا در به در و آواره شد. یكی دو سال هم در كویت به سر برد در آنجا سه بار به سفارت ایران در كویت حمله كرد. در بازگشت به ایران، پس از یك بازداشت كوتاه‌مدت ساواك او را دائم زیر نظر داشت و مرتب بازداشت و زندانی‌اش می‌كرد. در این زمینه اسناد ساواك بسیار گویاست.

وی از اواخر دهه سی تا اوخر دهه 40، از خانواده‌ زندانیان سیاسی در دژ، در منزل خود پذیرایی می‌كرد. با همه مبارزان ضد رژیم، صرف نظر از هر عقیده و مسلكی كه داشتند، در ارتباط بود. در اوایل دهه چهل به نهضت ضد استبدادی امام خمینی پیوست و شورمندانه رهبری سیاسی و مذهبی امام خمینی را پذیرفت و از جمله مریدان ایشان شد گفتنی است: وی اولین كسی بود كه جرأت كرد به مناسبت فاجعه كشتار طلاب فیضیه بر سر در مغازه‌اش در برازجان، پارچه سیاه نصب كند.

وی درباره تجربه شركتش در اولین تظاهرات می‌گوید: «از اواخر سال 1356 و به دنبال چاپ آن مقاله توهین‌آمیز (17 دی ماه 1356، روزنامه اطلاعات مقاله موهنی ما منتشر كرد كه دو روز بعد از آن طلاب و روحانیون قم در اعتراض به این مقاله دست به تظاهرات زدند) علیه امام خمینی، قم و سپس تبریز و دیگر شهرهای ایران شلوغ شدند. كم‌كم دامنه تظاهرات به شیراز نیز كشیده شد در مردادماه 1357 بود كه به اتفاق خانواده به شیراز رفتم. من و فرزندم جاوید، با جمعی از دوستان دیگر، برای شركت در تظاهرات به شیراز رفته بودیم.

تا آن موقع در استان بوشهر و دشتستان هنوز از انقلاب خبری نبود. در شیراز در تظاهرات شركت كردیم و سنگ‌پرانه و جنگ و گریز با پلیس و مأموران شهربانی را یاد گرفتیم.» در بخش دیگری از این مجموعه در خصوص، فداكاری منحصر به فرد همسر «كازرونی»، سیمین كازرونی، در خلال یكی از تظاهرات خشن در برازجان مطلبی در یادداشت‌های وی موجود است كه درباره آن چنین می‌گوید: «پس از مدتی كه تظاهرات ضد رژیم شاه در برازجان به امری عادی و روزانه تبدیل شد، در اواسط دی 1357 چند روزی گاردی‌ها و نظامیان اعزامی به شهر خشونت زیادی از خود نشان دادند. برعكس روزهای قبل، این بار آن‌ها به طور مستقیم و به قصد كشت به طرف تظاهركنندگان تیراندازی می‌كردند.

چنین خشونتی تا آن زمان در برازجان سابقه نداشت وی در ادامه می‌گوید: در یكی از این تظاهرات خشونت‌بار، گاردی‌ها و ارتش، با كامیون نظامی و زره‌پوش، از طرف بازار به طرف خیابان دكتر شریعتی آمدند تا مردم و جوانان تظاهركننده را سركوب كنند. اگر زره‌پوش به مردم می‌رسید. بی‌شك كشتار هولناكی اتفاق می‌افتاد. دختر، پسر، زن و مرد، همه بودند و با سركوب‌گران درگیر شده بودند عده‌ای فرار كردند و عده‌ای به جنگ و گریز با گاردی‌ها پرداختند. صدای فریاد و جیغ زنان به گوش می‌رسید. جوانان با كوكن‌مولوتف و سنگ به دفاع از خود مشغول بودند.

زره‌پوش همین‌طور جلو می‌آمد در نزدیكی منزل خواهرم، زره‌پوش چنان به جوانان نزدیك شد كه داشت آن‌ها را زیر می‌گرفت در این هنگام همسرم سیمین غوتی، دست به یك عمل عجیب و بسیار خطرناك زد. او از پیاده‌رو دوید وسط خیابان و رفت درست جلوی زنجیرهای زره‌پوش روی كف خیابان دراز كشید و خوابید...» در فصل دیگری از این مجموعه با عنوان «امام در ماه» به مواردی از قبیل دوست دكتر شاپور بختیار، وضعیت فروش روزنامه‌ها در دوران انقلاب و... پرداخته شده است. در اوایل دی ماه 1357 شاه، دكتر شاپور بختیار را به عنوان نخست‌وزیر ایران معرفی كرد.

كسی كه آخرین نخست‌وزیر در تاریخ عصر پهلوی و نظام سلطنت در ایران بود كه در این خصوص یاحسینی در قسمتی از این بخش درباره واكنش مردم برازجان درباره این مسئله می‌پرسد: كازرونی در پاسخ به این سؤال می‌گوید: مردم برازجان و دشتستان شاپور بختیار را قبول نداشتند، علیه او این شعار را تكرار می‌كردند: «مرگ بر بختیار، نوكر بی‌اختیار»

همچنین وی در پاسخ به سؤالی در رابطه با وضعیت فروش روزنامه‌ها در دوران انقلاب می‌گوید: روزنامه‌ها در اعتراض به سانسور مطبوعات توسط ساواك، حدود دو ماه دست به اعتصاب زدند و منتشر نشدند. اما پس از انتشار، به دلیل تب تند انقلاب تیراژشان به طور میلیونی افزایش یافت. من در ماه‌های انقلاب، روزنامه كیهان می‌آوردم، اگر تیراژ فروش كیهان در سال‌های قبل مثلاً پنجاه نسخه در روز بود، به ناگهان در روزهای انقلاب به ششصد نسخه در روز رسید. مردم برای خرید روزنامه در جلوی مغازه چهار راه صف می‌بستند. اغلب هم روزنامه گیرشان نمی‌آمد...»

در گوشه‌ای دیگر از این بخش می‌خوانیم: از وقایع قابل توجه در ماه آخر انقلاب، ماجرای سرنگون كردن مجسمه‌های محمدرضا شاه پهلوی در برازجان است كه در فلكه شهرداری برازجان، به مناسبت‌ جشن‌های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی، یك ستون یادبود ساخته بودند كه در اواخر دی یا اوایل 1357 جمعی از جوانان انقلابی كه جاوید كازرونی سر دسته آنان بود به این ستون یادبود حمله و با پتك و كلنگ آن را ویران كردند كه عكس‌هایی در این باره ضمیمه‌ این بخش از كتاب می‌باشد.

همچنین در ادامه این بخش درباره خاطرات روز دوازدهم بهمن، روز ورود امام خمینی(ره) به ایران و تشكیل دولت موقت و وقایع سرنوشت‌ساز در فاصله انتصاب مهندس بازرگان تا پیروزی انقلاب در روز 22 بهمن 1357، تشكیل شوران انقلاب و... به تفصیل از زبان كازرونی حرف‌های شنیدنی و به یاد ماندنی می‌خوانیم. «در برازجان هم مثل دیگر شهرهای ایران، مردم به خیابان ریختند و با به راه انداختن راهپیمایی گسترده از دولت منصوب امام پشتیبانی كردند.

شاید یكی از بزرگترین و باشكوه‌ترین تظاهراتی كه در تاریخ انقلاب در دشتستان انجام شد، همین تظاهرات بود روزهای پایانی عمر سلطنت شاه در ایران بود و دیگر كسی از چیزی نمی‌ترسید. همه آمده بودند مردم با شعار بازرگان بازرگان حمایتت می‌كنیم. از نخستین دولت انقلاب حمایت كردند...» در قسمت بعدی مجموعه‌ حاضر به تندروی‌های سازمان مجاهدین در برازجان و تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دشتستان و... پرداخته می‌شود.

ماشاءالله كازرونی درباره این تندروی‌ها می‌گوید: كمیته انقلاب اسلامی نماینده دولت موقت در برازجان بود. اما مجاهدین خلق دولت مهندس بازرگان را كه منتخب امام و مردم بود قبول نداشتند و مهندس بازرگان را سازشكار و لیبرال می‌دانستند. حتی در خفا او را آمریكایی و جاسوس غرب در ایران می‌دانستند: كازرونی در تشریح دیدگاهش درباره بازرگان می‌گوید: «مهندس بازرگان كه پیش از انقلاب سابقه بسیار درخشانی در مبارزه با رژیم شاه داشت، كی كه از دوران جنبش ملی شدن نفت آزمایش دین‌داری و ایران‌ دوستی خود را به خوبی پس داده بود و برای ایران و اسلام سال‌ها زندان و در به دری را تحمل كرده بود در نظر آنان لیبرال بود.

در برازجان مرا هم سازشكار و هوادار ضد انقلاب می‌دانستند. اما محور اختلافات من با هواداران مجاهدین خلق در دشتستان و برازجان و...» در انتقاد از كارنامه كازرونی و همچنین با توجه به تهمت‌هایی كه به وی زده‌اند و او را یك جلاد نامیده‌اند، وی در دفاع از خود می‌گوید: «پس از گذشت بیست و هفت الی سی سال از آن وقایع، وجدانم آرام است كه تا آنجا كه از دستم برآمد سعی كردم جلوی خونریزی و تندروی‌ها را بگیرم. همین‌جا اعلام می‌كنم اگر یك نفر پیدا شد و با مدرك و دلیل نه تهمت و افترا، ثابت كرد من آگاهانه در حقش جلادی كرده‌ام یا روزگار بی‌گناهی را سیاه كرده‌ام. تن به هر حكمی می‌دهم...»

درباره نحوه به شهادت رسیدن جاوید، پسر كازرونی با هم مرور می‌كنیم كه: گروه سی نفره غروب به خاییز (منطقه كوهستانی و صعب‌العبور در منطقه تنگستان استان بوشهر) می‌رسند. چندین كیلومتر راهپیمایی می‌كنند تا به محل اختفای یاغیان می‌رسند نیمه‌های شب بوده كه درگیری شروع می‌شود. بین دو طرف تیراندازی درمی‌گیرد. در این میان جاوید، بدون آنكه در جای مناسبی سنگر گرفته باشد شروع به تیراندازی به طرف یاغیان می‌كند.

مصطفی حقیری، سردسته یاغیان و برادر باران حقیری، كدخدای خاییز، جاوید را نشانه می‌رود و تیری به طرفش شلیك می‌كند. تیر به قلب جاوید می‌خورد و به زمین می‌افتد. هنوز جان داشته است. خون زیادی از او می‌رود. در نفس‌های آخرش به پاسدارها و دوستان همرزمش كه كنارش بوده‌اند می‌گوید: «امام را تنها مگذارید» كمی بعد به شهادت می‌رسد. بعدها این جمله بسیار مشهور شد. در سال‌های جنگ بسیاری از شهدا این جمله را در وصیتنامه‌هایشان نوشتند...

حجم ویدئو: 13.51M | زمان ویدئو: 00:03:52

ارسال نظر