کد خبر : 13742

جهاد، سازمانش هم باید جهادی باشد

آرایش غلیظ جهادی!

 آرایش غلیظ جهادی!

بوشهر24: باور کنیم یا نه، انسان و ماموریت (و بلکه دستور) جهادی، بدون سازمان و ساختار و مدلِ جهادی، احساس وظیفه ایست قابل ترحم! رگ گردنی است متورم، که زود خواهد خوابید. سامانِ کار، به سازمانش است و سازمان چیزی نیست جز دستورالعمل ترکیب اجزا و روابط اعضا با هم.

بوشهر24/ مجید طیبی: جیم ه الف و دال را که به هم بچسبانی، جهاد نمی شود! همه ی رودهای زمین هم اگر چسب شوند و جیم، ه، الف، دال را به هم بچسبانند، محصولش جهاد نخواهد بود. حروفِ بیچاره، البته که گناهی ندارند؛ واژه، واژه ی سنگینی است.

جهاد، امرِ ولی می خواهد، نه چسب و سریش و پرچ و ...

ماموریت الهی را، رهبر الهی باید بدهد، انسان خدایی باید اجرا کند و تما.... (و خیال می کنی که نگارنده می خواهد بنویسد «تمام»! نه! اصل داستان، تازه همین جا شروع می شود؛ همین جاها!)

26 خرداد 58، روح خدا فرمان جهاد سازندگی می دهد: باید ما بگوییم یک جهاد سازندگی، موسوم کنیم این جهاد را به «جهاد سازندگی»

و جهاد، اگر فکر می کنید بلافاصله شروع شد، اشتباه می کنید! به جایش جهاد سازندگی تشکیل شد.

ماموریت جهادی را، رهبر الهی به انسان جهادی داد تا سازمان جهادی تشکیل شود، سازوکار جهادی به وجود بیاید، آن وقت، محصول جهادی سرریز می شود، آنقدر که توان جمع کردنش نباشد.

باور کنیم یا نه، انسان و ماموریت (و بلکه دستور) جهادی، بدون سازمان و ساختار و مدلِ جهادی، احساس وظیفه ایست قابل ترحم! رگ گردنی است متورم، که زود خواهد خوابید. سامانِ کار، به سازمانش است و سازمان چیزی نیست جز دستورالعمل ترکیب اجزا و روابط اعضا با هم. ساماندهی را من، سازماندهی می خوانم و می فهمم؛ ساختش را ساختار می نامم و مسجّل می دانم که هیچ ساختاری «پخمه» نیست، خنثی نیست، بی جهت نیست! «هر ساختاری، نظام را به سمت مبدا فکری خود می کشد». پس سازمان جهاد، غیر از چارت سازمانی وزارت فلان است و معاونت نیروی انسانیِ نهاد بهمان. سازمانش هم باید جهادی باشد.

سرخطِ  قضیه را هم خود فرمانده نشان داده: ما در مشکلات باید متوسل بشویم به ملت. ملتی که- بحمداللَّه- مهیا برای کمک و فداکاری بوده و هستند.

همزمان که در وزارتخانه های کلان و پر خرجِ کشور، مسلمانانِ مدیر مشغول جنگی خونین با ساختارهای مدرن و شبه مدرن بودند، آدمیزاد جهادی، بی سر و صدا، با حداقل بودجه، حداکثر بازده را داشت و قاه قاه به ریش مسئولین و متخصصان تکنوکراتِ بهینه سازی عملکردِ نیروی انسانی می خندید.

همزمان که مدیران دولتی گرفتار ارتقاء سطح کیفیِ مدلِ جذبِ نیروی متخصص(!) بودند، مردم (همان مردمی که در ادارات مزاحم به حساب می آمدند و می آیند) در سیستم جهادی مسئولیت داشتند و بل، مدیریت می کردند!

پیام روح الله را خیلی ها شنیدند، جهاد سازندگی تشکیل شد و جهادرسانی، آغاز. امنیت، از سپاه، اقتصاد از جهاد! و هر جا که سپاه توان ورود به منطقه ای را نداشت، انگشت اشاره همه به سوی جهاد بود و معجزه ای و معجزاتی که بارها تکرار شد.

خامنه ای مگر خمینی نیست؟ و مگر فرمان جهاد صادر نشده؟ و سرخط هایش داده نشده؟ (مردمی، دانش بنیان و درون زا، مگر شوخی هایی است برای پر کردن اوقات فراغت؟) انسان جهادی کجاست؟ ساختارش کو؟ نتیجه اش چه شد؟

راستی سید علی فقط یک فرمان جهاد داده؟ جهاد اقتصادی؟ جهاد علمی از دهانش پرید و گفت : کشور در زمینه ی علمی نیازمند جهاد است. و تکرار کرد: جهاد، جهاد، جهاد ...

و از این هم فراتر رفت و فرمود: هرکس به نفع کشور تلاش کند، جهاد کرده است. هرکس! به نفع کشور!

جای ما در این جنگ، در این جنگ ها کجاست؟

ارسال نظر