کد خبر : 14315

به مناسبت 27 رمضان، سالروز چهارمین اشغال بوشهر توسط استعمار انگلستان در سال1294؛

پرسش از تاریخ/ روایتی از علی دشتی‌ها و چوبک‌هایی که تاریخ مقاومت بوشهر را زیر خاک کرده‌اند/ چرا تاریخ‌نگاری بوشهر عظمت مجاهدت مردم بوشهر را نشان نمی دهد؟+ جزئیات تاریخ مقاومت

پرسش از تاریخ/ روایتی از علی دشتی‌ها و چوبک‌هایی که تاریخ مقاومت بوشهر را زیر خاک کرده‌اند/ چرا تاریخ‌نگاری بوشهر عظمت مجاهدت مردم بوشهر را نشان نمی دهد؟+ جزئیات تاریخ مقاومت

بوشهر24: تاریخی که سکولار باشد و بهانه ای برای جذب توریست. روایت هائی که کارش خنثی کردن و ارزش زدائی از جدال های جبهه ی حق و باطل ، و بیان آن در قالب زد و خورد های همه جائی باشد،کم فروشی ست؛ تحقیر آیات و سنت های الهی ست؛ ولا تشتروا بآیتی ثمنا قلیلا

بوشهر24/ عباس عالی زاده: 27 رمضان سالروز اشغال بوشهر توسط استعمار پیر انگلیس، در سال 1333 هجری قمری، برابر با 17 مرداد 1294 هجری شمسی و مصادف با 8 اوت 1915 میلادی است. این اشغال در حقیقت چهارمین اشغال بوشهر توسط نیروهای اسنعمارگر انگلیس به شمار می رود. در مجموع استعمار پیر انگلیس 4 بار بوشهر را مورد اشغال و تجاوز نظامی خود قرار داده است که بترتیب عبارتند از:

مقاله 1254-1

 

همچنان که در جدول فوق نیز آمده است اشغال بوشهر در 27 رمضان 1333 قمری مصادف با جنگ جهانی اول و در پی تحولات منطقه ای ناشی از آن صورت گرفت. سنت غالب در تاریخ نگاری تحولات تاریخی ایران،آن است که حوادث تاریخی ایران را تا قبل از 1300 شمسی و روی کار آمدن رضا خان پهلوی ، به تاریخ قمری و حوادث پس از آن به شمسی ذکر می شود. از این رو برخود لازم دانستیم بی تفاوت از کنار این حادثه ی تاریخی عبور نکنیم. در عین حال بحث تفصیلی پیرامون اشغال بوشهر در جریان جنگ جهانی اول را به سالگرد شمسی- میلادی آن در 17 مرداد موکول می کنیم و در این مجال به واکاوی چرائی و چگونگی خوانش این سری تهاجمات بیگانگان و مجاهدت ها و مقاومت های مردم مسلمان جنوب در برابر آنان خواهیم پرداخت.

چرا باید جنگ ها و مقاومت های گذشته ی استان را بازخوانی کنیم؟

روزمرگی و یکنواختی گذران زمان، افراد را از شناخت ضعف ها و قوت های خود باز می دارد. در زندگی ما انسان ها، لحظات و آناتی هستند که این روزمرگی را می شکنند و ما را با واقعیت تمام قد خویش مواجه می سازند؛ تمام قد و بی واسطه. درد ها و رنج ها از این سنخ اند. از این روست که گاه متفکرینی جهت آگاهی انسان از هستی خویش، وی را به این نقاط فرا می خوانند(نقاط مرزی در سنت وجودگرای فرانسوی[1]). از برجسته ترین این موقعیت ها مرگ است. مرگ یکی از برجسته ترین عوامل خود شناسی انسان است. عده ای آگاهی محض را در مواجهه و تفکر بی واسطه ی انسان، پیرامون مرگ می یابند و از آن روست که "مرگ-آگاهی" می خوانندش.

مرگ آگاهی، حکایت مسافر بی خیال از سفرهای روزمره ی هوائی ست. مسافری که در کسری از ثانیه حالش تحول می یابد. مهماندار و پس از وی خلبان و پیش از هر دو تکان های شدید و حرکت شدیدا نزولی هواپیما، مرگ را مقابلش مجسم می سازند. در این حال است که فرد با اصل خود و وجود محض خود روبرو می گردد. این حال اضطرار، یا فرد را با مبدأ خود وارد ارتباط التماس گونه می کند تا هستی خود را تمنا نماید و در این میان حاضر است تا از تمام گذشته ی خود بازگردد[توبه نماید] یا آنکه فرد با آرامش و اطمینان قلبی برآمده از آمادگی و خود-آگاهی پیش از مرگ-آگاهی، نشان می دهد که قبل از مردن، بارها مرده است و یا...(خوش بود گر محک تجربه آید به میان)

در این میان جنگ با مرگ، نسبتی دارد و نسبی.نسبش برادریست و نسبتش شهود. همچون دو روی یک سکه اند و بهای خرید یک کالا؛ آگاهی. فراموش نشدنی ست حدیث نفس آن مرد خودآگاه که می گفت :

                "آنگاه که شیپور جنگ نواخته شود، مرد از نامرد شناخته می شود[2]"

تو گوئی مرد-آگاهی(که مرد را نه در مدلول جنسیتی آن و در تضاد با زن که در مدلول اخلاقی آن و در تضاد با ترسندگان و متزلزلان  اختیار می کند) در سلسله ی زلف جنگ و مرگ ساخت یافته است. جنگ، حوالتی از مرگ دارد که  نشانگر عیار انسان هاست.

در این میان، جنگ،گذشته از مرگ-آگاهی، حوالتی دگر دارد. مرگ، شهودی ست در مقیاس فرد، اما جنگ، شهود مرگ است در ساحت جمع. شب های بمباران هوائی صنعا و صعده ، انتظار مرگ را نه در مقیاس بیمار خفته بر تخت(مقیاس فردی)، که در مقیاس ملتی به شهود می کشد(مقیاس جمعی) تا به خود-آگاهی جمعی برسند که اهل قیامند یا قعود. در عالمی که معلوم نمی کند کدام خانه قربانی بعدی ست، تمام شهر چشم انتظار مرگ است. در جهانی که حقوق بشرش، منطقه ی نظامی و غیر نظامی نمی شناسد و تیغ جنگنده های فوق مدرنش در کف خلبانان مست صهیونیست بازی می کند، نه تنها پادگان ها و پاسبان ها که زنان پا به ماه هم، هم -آغوش مرگند. حال که مرگ-آگاهی، معبر خود-آگاهی فردی ست، دور نیست که بگویند جنگ-آگاهی، معبر آگاهی جمع است از هویت خود. هویت، گریز از کثرت است به وحدت. مفری ست برای پناه بردن از هزار پاره های بی ربط و بی نسبت ،به من واحد. و طلب هویت از جنگ ، کسب جمعیت[3] از زلف پریشان کردن است. از این منظر است که بازخوانی واکنش ملت ها در برابر جنگ ها و تجاوزات بیگانگان، یکی از گذرگاه های شناخت هویت جمعی ایشان است.    

TambreBushehr

هویت جمعی مردم استان بوشهر نیز از این قاعده مستثنی نیست. 500 سال است که مسلمان ایرانی ساکن کرانه های شمالی خلیج فارس(منطقه ای که در جغرافیای سیاسی امروز استان بوشهر خوانده می شود) ، جنگ های تحمیل شده از سوی بیگانگان را تجربه می کند. شناخت تاریخ این برخورد ها، شناخت بی واسطه ی هویت جمعی خود ماست و تقدیس مقاومت یا تقبیح خیانت ها و سازش های دیروز ، موید مقاوت امروز و مشوق و ساخت دهنده ی فردای ماست. ملتی که قهرمانان استقلالش را فراموش کند، استقلالش را فراموش خواهد کرد. و آنکه فراموش کند "کوه نور[4]" در جیب دارد، به طرفه العینی سارقان دهر ، لختش می کنند.

چگونگی روایت های تاریخی( مورخ متعهد کیست؟)

هم اکنون، در حالی پانصد و نهمین سال تجاوز استعمارگران غربی به بوشهر[5] را پشت سر می گذاریم که تا کنون کسی به واکاوی نسبت این قیام و مقاومت مسلمان ایرانی جنوبی، با اخلاق عمومی و اعتقادات مردم آنچنان که باید و شاید نپرداخته است. مظلومیت جماعتی، که آموزگار عملی دین بانی اند از فراز 500 سال کم مهری سلاطین خوش نشین.در این میان هستند قلم به دستانی که بر این مظلومیت افزوده اند و مجاهدت این مجاهدان را یا سانسور کرده اند و در قبالش سکوت، یا اصلا هویت اسلامی شان را خدشه دار کرده اند.

علی دشتی

صادق چوبک

علی دشتی[6] ها 23 سال(اثری که در رد 23 سال رسالت پیامبر اسلام نگاشته شده) را برای خفه کردن نه این 500 سال،که 1400 سال مجاهده ی مسلمین می نویسند و چوبک[7] ها، خود ارضائی انتر لوتی مرده[8] را محاکات می کنند تا نافله ی لیل سردار دلوار را در سینه ی همسرش خیری زیر خاک کنند و از تنگسیر[9] مجاهد،مالباخته ای بماند که گریخته از حاجی بازاری و قاضی شرع ، به ارمنی پناه ببرد(تنگسیر چوبک، گزَیده ی گزَش آخوندهای شکم گنده ی مال مردم خور است که پناهنده ی کاسب ارمنی و این تصویر کاریکاتوری روشنفکر بوشهریست از دین سنتی ای که از گزَش ملاهایش باید به ارمنی نامسلمان پناه برد. بماند که قاضی شرعی چون مجتهد آل عصفور که بارها قونسول دریده ی انگلیس را کنف می کند و به شکرانه ی این آخوندمآبی اش پس از گذشت 150 سال از مرگش، مردم هر پنجشنبه آرامگاهش را فاتحه باران می کنند، جائی در نوشته ها و سروده های این جماعت ندارد.)

علی دشتی

علی دشتی

علی ای حال، تاریخ مجاهدت های ملت مسلمان جنوب ایران و علی الخصوص بوشهر، برای مدت های مدید، آنچنان که بایست در قالب حقیقی خود-که جدال تاریخی اولیاء طاغوت و اولیاء جبهه ی حق است-، یا دیده نشده، یا از آن تابلو نوشته ای ساخته شده است، زیبنده ی طاقچه ی زمان و نه عبرتی برای احیای حیات جمعی و حرکت در راستای تکامل اجتماعی.

 تاریخی که سکولار باشد و بهانه ای برای جذب توریست[10]. روایت هائی که کارش خنثی کردن و ارزش زدائی از جدال های جبهه ی حق و باطل ، و بیان آن در قالب زد و خورد های همه جائی باشد،کم فرو شی ست؛ تحقیر آیات و سنت های الهی ست؛ ولا تشتروا بآیتی ثمنا قلیلا[11].

شیخ حسین چاهکوتاهی

 چنین تاریخ نگاری ای مفتش گران است، علم الانساب است و نبش قبر اموات. کی بود کی بود خاله زنک های بی کار و تهی دست از موضوع صحبت است. علم لاینفعی ست که از شرش بایستی به خدا پناه برد؛ اعوذ بک من علم لا ینفع. این کجا و روایت مجاهدت شهیدان جبهه ی حق کجا که کم از شهادت نیست![12]

استان امروزی بوشهر، در مجموع با پرتغالی ها، اسپانیائی ها، هلندی ها، انگلیسی ها، و در نهایت هم استکبار شرق و غرب- تحت شولای عریانی حکومت بعث عراق- بر سر حفظ هویت خود، گلاویز بوده است. مقاومت کرانه نشینان، این قداره کش آخر؛آمریکا را چنان به ستوه آورد که پوستین پوسیده ی صدام را کنار نهاد و خود، رو در رو با جوانان مسلمان انقلابی جنوب، گلاویز شد.

رئیس علی دلواری

به نظر می رسد تاریخ نگاری بوشهر، آنچنان که مردم استان، به ادای دین خود در جدال حق و باطل، متعهد بوده اند، اسرارش را هویدا نکرده است و فاش سخن نگفته باشد. گرچه در سالیان پس از انقلاب، کارهای ارزنده ای صورت گرفته است، لیکن به نظر می رسد این همه، در قبال عظمت تاریخ مجاهدت مردم استان، کاهی در برابر کوه باشد. از این پس در "بوشهر 24"، در تلاش برای شناخت بیشتر هویت تاریخی مردم خود هستیم.و واضح است اگر بگوئیم که وجود انسان ،در عالم دینی عین فقر و ربط در نسبت با خالق و رب خویش است. در چنین نگرشی، هویت یا کیستی جوامع، عبارت خواهد بود از جایگاه شان در دوگانه ای که سید آیات ترسیم کرده است: دوگانه ی ولایت الله و ولایت طاغوت.

 


[1] Boundary Points نقاط مرزی،

[2] شهید دکتر مصطفی چمران

[3] اشاره به بیتی از حضرت حافظ قرآن : در خلاف آمد عادت، بطلب کام که من/کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

[4] الماس دوقلوی دریای نور که پس از مرگ نادر به افغانستان و بعد هند و بعد انگلستان رفت و هم اکنون جزء جواهرات سلطنتی ملکه ی بریتانیاست.

[5]  سید قاسم یاحسینی، پرتغالی ها در بندر ریشهر، انتشارات شروع، چاپ اول،بوشهر 1389 ، ص 41

[6] طلبه ی بوشهری که لباس روحانیت را کنار گذاشت و مشی روشنفکران متملق غرب و چاپلوس پهلوی اختیار کرد و از کشف حجاب دفاع نمود و کتاب 23 سال را با ادعای رد انتساب قرآن به خداوند انتشار داد.

[7] روشنفکر داستان نویس بوشهری، نویسنده ی آثاری چون "تنگسیر" و "خیمه شب بازی" و "سنگ صبور" . عمده ی شخصیت های داستان های چوبک ، تیره روزانی هستند اسیر خرافه و پابند مذهب.

[8] اشاره به مجموعه داستان "انتری که لوطی اش مرده بود" اثر صادق چوبک

[9] اثر داستانی نوشته ی صادق چوبک

[10] جهان مدرن، سفر را عریان از تقدس خود می کند و به آن نام های گوناگون می نهد.در این میان یکی از گونه هایش توریسم یا گردشگری ست. پس از فرایند تهی کردن سفر از معنای قدسی خود، غل و زنجیر بروکراسی صنعت را بر هیکل این عروس مشاطه می افکند تا بیشتر جیب مسافر(توریست)ش را چپاول کند و به حلقوم سرمایه داری بریزد. حال آنکه در عالم دینی، سفر امری قدسی ست که با هر نیت ظاهری که باشد، باطنش، قرب الهی ست و این از ادعیه ی سفر هویداست. انسان مسلمان در دعای سفر با خدای خود چنین نجوا می کند که اللهم احفظنا بحفظ الایمان(خداوندا ما را حفظ کن به واسطه ی حفظ ایمانم) یعنی حفظ خود را در حفظ ایمانش می یابد و سپس حفظ سایر متعلقاش را طلب می کند حال آنکه توریسم سفری ست که در ظاهر برای سبک شدن از فشار های زندگی خسته کننده ی مدرن و فراموشی هر چه که رنج آورست قوام یافته و در نتیجه از غل و زنجیرهائی که باید از دست و پایش باز شود، باید و نباید های شرع است؛ بماند که باطن این پدیده چاپیدن جیب مسافر است به سود جیب سرمایه دار.

با چنین تعریفی، سپردن تاریخ قدسی مواجهه ی یک ملت حق طلب با جبهه ی باطل از ورای 500 سال تاریخ، به صنعت تهی از معنای توریسم، مبدل نمودن تجلیات سنن و آیات الهی به دست کلید ها و مجسمه های سبیل بناگوش در رفته ی ناصرالدین شاهی خواهد بود؛ اگر رسالتش را به گروه لیان نسپارند.   

[11]  بقره، 41 ، و نشانه های مرا به بهای اندک نفروشید

[12] مقام معظم رهبری : گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست.17/2/76

ارسال نظر