کد خبر : 21374

محمد حسن زیارتی

دلیران تنگستان

دلیران تنگستان

به تنه ی نخلی تکیه می دهم و چشمانم رامی بندم اولین صدایی که درگوشم طنین اندازمی شود صدای پای اسبهاست که سواران شیرمردی ازخطه تنگستان رابرخودسوارکرده و شتابان می تازند

بوشهر24، لابلای شاخ وبرگ درخت های بلند خرما روزنه ی گرم نورآفتاب چشمم رامی گیرد

 قدم هایم را تندتر از قبل برمی دارم تا در سایه ی سبز نخلستان جایی برای نشستن و نوشتن پیداکنم.. 

تماشای پنگ های پربار گنتار و شکر بالای سرم چنان حالم راخوش می کند که دانه های  خارک  زرد و قهوه ای رطب را زیر زبانم مزه می کنم! و انگیزه وشوق گرفتن قلم رادردستم چند برابر می کند..

 به تنه ی نخلی تکیه می دهم و چشمانم رامی بندم اولین صدایی که درگوشم طنین انداز می شود صدای پای اسبهاست که سواران شیرمردی ازخطه تنگستان را برخود سوار کرده و شتابان می تازند 

سمت وسوی سواران را حسی شبیه دوست داشتن تعیین می کند.

این اسم برای همه آشنا رادوست دارم رئیسعلی دلواری!چه نام قشنگی است.....

هرچنددرباره اش زیاد نمیدانم و جز دلیران تنگستان  که درتلویزیون دیده ام تصویری ازاو در ذهنم نیست اما دلم می خواهد پشت سرهم بخوانمش برای همین چشمم رامحکمتر می بندم وبلند فریاد می زنم رییییسسسعلللییی دلوااارییییی..

چشمم رابازمی کنم وبه یادخانه اش،دردلوارکه موزه ی دیدنی است میافتم ابهت آنچه آنجادیده ام قدرت واژه ها را بیشتر می کند..

بیشتر از همه جوانمردی اش و تن درندادن به خفت وظلم اجنبی، اورابرایم اسطوره می سازد.

یاران جوانمرد و اهل رفاقتش هم دلگرمم می کنند تاریخ زندگی و رزم هایشان راورق بزنم خالوحسین دشتی زارخضرخان اهرمی حسین خان چاهکوتاهی وازهمه بیشتر واسموس فکرم رامشغول می کند

معاون  کنسول آلمان!

چه قدرت جاذبه ای درنگاه دریایی  رییسعلی نهفته بوده

مرد24ساله ای که روزهای جوانی اش را در راه مبارزه می نهد تا ازخاک وطن دفاع کند  واجازه ندهد دشمن بیگانه بر حریمش تسلط یابد..

درود بر زایرمحمد پدر وارسته اش و بر دامان پاک مادرش شهین بانو 

صدای باغبان نخلستان «پیرو» رشته ی اندیشه ام را ازهم گسسته و از جابر می خیزم 

سلام 

سلام پسرم گرما اینجا چه می کنی بیا برویم توی کپر آب خنک بخور

ممنون عمو بایدبروم آمده هوا خوب شده خداراشکر آمده بودم با نخلستان خلوت کنم 

خوش آمدی پسرم 

طنین خداحافظی پیرمرد با زمزمه ی "هرکه داردهوس کرببلا بسم الله" ی گوشی درهم می آمیزد و تازه  به خاطرمی آورم محرم است و..رییسعلی دلواری هم ازمحبان وعاشقان سرسپرده ی حسین بن علی ع که برای اعتلای علم اسلام جان تقدیم کرد..

بی گمان رازی نهفته در این ارادت و اخلاص و چقدر به حالش غبطه خوردم 

وادی السلام نجف مزار شریفش راکه مرداد ماه سال قبل زیارت کرده بودم و سربلند باهمسفران درجمع زائران ازاینکه از دیار او هستیم.

در راه بازگشت از نخلستان دورخودم چرخی زدم تا جهت روزنه ی آفتاب را بیابم خارک های سرخ ورطب های سیاه خنیزی وسوسه ام کرد قلم و دفتر ببندم و گوشی بردارم و یک عکس خاطره انگیز بگیرم 

قاب تصویری از نخل های سترگی که نام رییسعلی را زنده می دارند.

 

انتهای پیام/

ارسال نظر