کد خبر : 21389

رقیه کاووسی

راهیانِ عشق رفتند و به معشوق رسیدند

{ بِسْـمْ رَبِّ الشُّهـدا }

"ولاتَحسَبَنَّ الْذّینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللّٰهِ اَمواتا بَلْ اَحیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقونْ"

+وهرگز گمان مبرید ، آنان کہ در راه خدا کشته شده اند مرده اند ، بلکه زنده اند و نزد خدا روزی میخورند..!

تقویم تاریخ ، حوالی خیابان ششم ، کوچه سی ویکم... ، حرفهای زیادی برای گفتن دارد...:

دشمن جنگی برما تحمیل کرد،جنگی هشت ساله که برای ملت ایران رَه آوردش عزت بود. بمب باران بود و هدف خانه ها..اما گویی این بمب ها بر سر غیرت مردم فرود آمده و آنان را به رفتن و دل کندن ترغیب میکرد...!

نوجوانی دوازده ساله ، که هنوز شمع سیزده سالگی را فوت نکرده... ، تازه دامادی که حالا به جز خود سایهٔ سرِ دیگری نیز شده... و یا جوانی که به تازگی پدر شده  ، یا نه؛ پیرمردی هفتاد و اندی ساله که  تمام دین و  دنیایش  عشق علی و اولاد علی ست ..!

همه و همه سازِ رفتن کوک کردند و بَنایِ ماندن نداشتند!

اصلا آخرین بار"... اللهم جعل محیای محیا محمد و آل محمد  و مماتی مماتَ محمدِِ وآل محمد..." زیارت عاشورایش را با شور و حال دیگری زمزمه میکرد، حالا انگار زمانش رسیده بود و دعایش مستجاب....

یکی به راحتی اذن رفتن میگیرد، دیگری به مادرش قول برگشت میدهد، آن طرف تر نوجوان کم سن و سالی که تازه پشت لبش سبز شده در شناسنامه دستی میبرد و برای رفتن لحظه شماری میکند.

بویِ اسپَند و گلاب همه جا را پر کرده ..مادر، پسر را در آغوش میکشد و پدر اما قد و بالایِ رَعنایِ جوانش را بَراَنداز میکند و خواهری در تب و تاب وداع اشک می ریزد...

راهیانِ عشق رفتند و به معشوق رسیدند ، آنان نه تنها به زبان بلکه به جان و دل نجوایِ«أِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالِمَکُم وَحَربٌ لِمَنْ حارَبَکُم» داشتند... وصیت نامه هایشان بویِ جنون می دهد،بوی عشق؛ بوی حق و عاری از  ذره ای باطل !

آری..همه شان خانه و زندگی داشتند...اما آسایش و امنیت مردم کشورشان را بر هر لذتی ترجیح دادند، شاید اگر نمیرفتند و دشمن از مرزها تعرض میکرد، نه چادری بر سر ناموسشان می ماند و نه عزتی..!

او روضه حسین(ع) و اهل بیتش را شنیده بود..میدانست اگر نرود ، کربلایی دیگر ، شامی دیگر ، و اسارتی دیگر در پیش است..

سربند یا زهرا(س) بر پیشانی بسته بود..همان شد بهانه ای برای اینکه تا ابد گمنام بماند و مادری اینجا برای همیشه چشم انتظارش...

میگویند انقلابی که به چهل سالگی برسد بسیار قدرتمند است !!! و اما انتظاری که به چهل سال برسد چه... ؟؟!

مادر شهید غمین مباش و بی قراری نکن ! که هنوزهم هستند جوانمردانی که علم فرزندت را زمین نگذارند ؛.... مدافعان حرم..!

هشت، عددِ عشق است، هشت سال مقاومتی که از خون جوانانش  لاله دمید  :)

عاشقان را سَـرِ شوریده به پیکر عَجَب است

دادن سَـر نَه عَجَب ، داشتَنِ سَـر عَجَب است !

انتهای پیام/

ارسال نظر